یک کارگاه خیاطی در ترکیه
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما کارگران عزیز. من کارگر جوانی هستم که در پایین شهر زندگی میکنم و خواستم تجربهام را از کار در خارج از کشور به شما عزیزان انتقال بدهم.
شغل من جوشکاریست و در کارخانههای مختلفی تجربه کار دارم. به علت فشار کاری بالا در کارخانه و دستمزد پایین همیشه به دنبال کار و موقعیت شغلی بهتری میگشتم.
به صورت اتفاقی در فضای مجازی چشمم به یک آگهی کار با حقوق بالا در ترکیه افتاد. با حقوق هر ماه 150 میلیون. با کاریاب تماس گرفتم و آشنا شدیم. در مورد کار صحبت کردیم. مشخص بود که با افراد زیادی مثل من کار کرده و شرایط ما را به خوبی میشناسد. از نگرانیها و مشکلات امثال من اطلاع داشت و تلاش کرد خیال من را راحت کند. برای تهیه بلیط و رفتن به ترکیه قرار گذاشتیم. چند روز بعد سفرم را شروع کردم. رسیدم به شهر وان و برای مقصد اصلی بلیط گرفتم و بعد از طی کردن فاصله و زمانی طولانی به مقصد رسیدم.
وقتی محل کار را از نزدیک دیدم جا خوردم. جایی که قرار بود کار کنم نسبت به تصورات و تجربههای قبلی من خیلی فرق داشت. تا پیش از این فقط در سولههای کارخانهها کار کرده بودم، اما این کار در فضای باز بود. بعدها فهمیدم کار کردن در فضای باز، در کشور ترکیه با آن شرایط آب و هوایی تجربه سختیست و هرکسی در آن شرایط دوام نمیآورد.
ترکیه رطوبت و سرمای شدیدتری دارد. بارانهای شدیدی دارد، طوری که در چند دقیقه سیل به راه میافتد. این را چند روز پس از شروع کار فهمیدم که باران شدیدی گرفت. همه جا را آب گرفته بود و کار تعطیل شد.
چند روز بعد از شروع کار سر و کله پیمانکار اصلی پیدا شد. برای ما صحبت کرد و گفت باید سرعت کار را بالا ببرید. مثل اکثر پیمانکارانی که دیده بودم حرفهایش مخلوطی از تهدید، قلدری و وعده وعید بود. تهدید کرد که اگر بخواهید اینطوری کار کنید تسویهتان را میدهم و اخراج میشوید.
اکثر ما از روی ناچاری به ترکیه رفته بودیم و جز ادامه کار هیچ چارهای نداشتیم. در ایران سابقه اعتراض به شرایط کار را داشتم. احتمالا از بین بقیه ایرانیها هم کسانی بودند که تجربه اعتراض داشته باشند. اما تقریبا هیچ کدام از ما همدیگر را نمیشناختیم و اعتمادی بین ما نبود و قدرتی برای اعتراض نداشتیم. هیچ پولی هم نداشتم و به امید حقوق بالا و حل کردن مشکلات خود و خانواده به ترکیه آمده بودم. حتما بقیه هم همین شرایط را داشتند. وقتی گرفتاری مالی داشته باشی و در کشور غریب باشی تهدید تاثیر خودش را میگذارد. از روی ناچاری دو برابر و یا شاید هزار برابر کار میکردم.
کار کردن در ترکیه برای کسانی که مثل ما مهاجر هستند سختیهای زیادی دارد. بیمه، امنیت شغلی و مزایا نداری. فشار کاری بالا و ایمنی کار پایین است. حمایت قانونی نداری و هر حادثهای هم اتفاق بیفتد پای خود کارگر گیر است. ما کارگر رسمی و قانونی نبودیم و ویزای کار و مجوز کار نداشتیم. نه تنها قانون از ما حمایت نمیکرد، بلکه ممکن بود در صورت اطلاع پلیس ترکیه مجرم شناخته شویم و دستگیرمان کنند. کارگر مهاجر و غیر قانونی در هر کشوری در سخت ترین شرایط، و با کمترین حمایت قانونی و قدرت اعتراض و مقاومت ناچار به کار است. شرایط کارگران افغانستانی در ایران را ما در ترکیه تجربه میکردیم.
یک روز یک میخ بزرگ به پای یکی از کارگرهای ایرانی فرو رفت و باعث شد تا چند روز هنگام کار و راهرفتن لنگ بزند. به صورت جدی مصدوم شده بود، اما نمی توانست بیکار بماند و استراحت کند. با همان پای آسیب دیده باید کار میکرد. کار ما روزمزد بود و پیمانکار برای روزهای بارندگی به ما دستمزدی پرداخت نمیکرد. لنگلنگان کار کردن و راه رفتن این کارگر در محیط کار بهتر از هر چیزی نشاندهنده شرایط ما بود.
یک روز صبح که بیدار شدیم باران شدیدی میبارید و کار تعطیل شد. 3 روز مداوم هوا بارانی بود و نتوانستیم کار کنیم. بعد از سه روز رفتیم سر کار. دیدیم که کل موتور خانه را – که زیر زمین بود و محل نگهداری وسایل و ابزار کار بود -، آب گرفته و کل ابزار زیر آب است. باید تا کمر میرفتیم توی آب و وسایل و ابزار را بیرون میکشیدیم. وقتی رفتیم سمت موتور خانه، یادمان آمد اتصال برق را چک نکردهایم. برگشتم که به خیال خودم برق را قطع کنم، دیدم یکی از کارگران قبل از من سه راهی را از برق سه فاز بیرون کشیده است. واقعا ممکن بود برق سهفاز همه ما را بگیرد.
هیچ گونه نظارتی برای ایمنی کار وجود نداشت و ما هیچ کس را به عنوان مسئول ایمنی ندیدیم. این طور نبود که مثلا مجوز ایمنی صادر شود و کسی قبل از شروع کار شرایط را بررسی نمیکرد. شاید به قول معروف کار خدا بود که ما زنده ماندیم.
بعد از تمام این مشکلات و خطرات تصمیم گرفتم به ایران برگردم. قبل از رفتن به ترکیه فکر میکردم با مدتی کار کردن و با حقوق خیلی خوبی که میگیرم بخشی از مشکلات خودم و خانواده را حل میکنیم. اما آنچه اتفاق افتاد برعکس بود.
اشتباه اول من آن بود که ناگهانی تصمیم گرفتم و از شرکتی که در آن مشغول به کار بودم تسویه کردم و راهی ترکیه شدم. میشد با مشورت بیشتری تصمیم گرفت و از تجربه و مشورت همکاران استفاده کرد. باید با پرس و جو کسی را پیدا میکردم که تجربه چنین کاری داشته باشد. یا حتی با دیدن شرایط کارگران افغانستانی در ایران میشد حدس زد که چه شرایطی در انتظار ماست. بی تجربهگی، با عجله تصمیم گرفتن و عدم آگاهی باعث شد کارم در ایران را از دست بدهم، و از هدفی که داشتم دور شوم.
اشتباه بعدی این بود که کسانی مثل من با دیدن این آگهیها فکر میکنیم فرصتیست که با چند ماه یا چند سال کار کردن برای همیشه از کارگری خلاص شویم. اما این فقط خواب و خیال است. کارفرما طوری به کارگر دستمزد میدهد که کارگر همیشه مجبور به کار کردن باشد و از کار کردن بینیاز نباشد. اگر اینطور نباشد پس از مدتی چه کسی برای کارفرما کار میکند؟ کارگر باید بیشتر از دستمزدش برای کارفرما پول بسازد. اگر اینطور نباشد کارفرما کار را تعطیل میکند، چون از کار هدفی جز سود ندارد. ما اکثرا ناچاریم تا اخر عمر کار کنیم. پس این خواب و خیال نباید باعث شود تصمیمهای اشتباه بگیریم.
روزهای آخر یاد یکی افتادم که میگفت “برا کارگر جماعت همهجا آسمونش یه رنگه!”. خودم دیدهام کارگرانی را که با *** و زیرآبزنی فشار کاری کمتری دارند و حقوق و پاداش بیشتری میگیرند. سر سال هم همیشه افزایش دستمزد بیشتری دارند و هر وقت بخواهند وام و مرخصی میگیرند. در هر کارخانه چندتایی از این افراد هستند. ولی برای اکثر کارگرا همه جا آسمون یه رنگه.
اما مهمترین درس و تجربه وقتی از ترکیه برگشتم در ذهنم شکل گرفت. ما در ایران همیشه از حضور کارگران افغانستانی شکایت داریم. میگوییم افغانستانیها کارها را خراب کردهاند، با دستمزد پایین کار میکنند و اجاره خانه و قیمت سوپر مارکتها را بالا میبرند. مقصر بدبختی خود را کارگران افغانستانی میدانیم، اما تجربه کار در ترکیه همه اینها را در ذهن من تغییر داد.
کارگر افغانستانی اگر ناچار نبود از خاک و خانواده دل نمیکند تا زیر ستم کارفرما و حتی کارگر ایرانی کار کند، مثل ما که ناچار بودیم به ترکیه برویم. از این نظر هیچ فرقی بین ما نیست. پس چه کسانی از شرایط کارگران مهاجر سود میبرند؟ کارفرمایی که با پایینترین هزینه کارگران مهاجر را استخدام میکند و سودهای کلان به جیب میزند، و قدرت اعتراض و مبارزه کارگران هموطن خود را مهار میکند.
وقتی به جمعیت بزرگ کارگران مهاجر در ایران و کشورهای همسایه فکر میکنم میفهمم که سیاستی در کار است برای فقیر نگه داشتن اکثر جمعیت و مهار مبارزه کارگران. به جای دشمنی و رقابت با هم، باید مقابل کسانی متحد شویم که از این شرایط سود میبرند، نه مقابل کارگرانی مثل خودمان و حتی با شرایطی بدتر از خودمان.
بسیاری از کارگران ترکیه حاضر نیستند بدون بیمه، با روزهای کاری طولانی، بدون ایمنی و به صورت روزمزد کار کنند. اما حضور کارگران مهاجر قدرت آنها را در مبارزه ضعیف میکند. وقتی کارگر مهاجر با این شرایط کار کند، کارگر ترکیهای یا باید بیکار بماند، یا به چیزی کمتر از آنچه خواسته رضایت بدهد. اگر به کارگر ایرانی حق میدهیم کارگر افغانستانی را تحقیر کند و علیهاش مبارزه کند، نمیتوانیم همین کار را در ترکیه محکوم کنیم. پس باید چاره دیگری پیدا کنیم.
اما چاره چیست؟ ما تا امروز جز فحش و تحقیر و ستم به کارگران افغانستانی چه کردهایم؟ تا حالا از خودمان پرسیدهایم که کارفرمای وطن پرست ترکیهای یا ایرانی برای چه هموطن خود را استخدام نمیکند؟ چرا آنها وقتی پای سود در میان باشد وطن پرست نیستند؟ حرفهایی که هر روز از رسانهها تبلیغ میشوند حرفهایی برای اختلاف انداختن میان ما هستند.
به جای اینکه علت بدبختی خود را به گردن کارگر مهاجر بیندازیم باید شرایط آنها را درک کنیم، اختلافات و رقابت را کنار بگذاریم و تلاش کنیم شرایط همه ما بهتر شود. شاید به سرعت شرایط بهتر نشود، اما رقابت و دشمنی میان ما چه حاصلی جز بدترشدن شرایط دارد؟ اگر کارگر مهاجر از بیمه، حداقل حقوق و حمایت قانون برخوردار باشد شرایط همه بهتر میشود. چنین چیزی فقط با مبارزه و اتحاد ما بدست میآید.
وجود فاصله و رقابت میان ما به سودکارفرما و به ضرر ماست. پس باید از حقههای کارفرما آگاه شویم. ما کارگران در کشورهای این منطقه نمیتوانیم نبست به شرایط و سرنوشت هم بیتفاوت باشیم. کارگران ایرانی در ترکیه، یا کارگر افغانستانی در ایران باید از حمایت قانون و بیمه و ایمنی برخوردار باشند. اختلافات قومی و زبانی با هدفی جدا کردن ما از تبلیغ میشوند.
امیدوارم این خاطره برای شما همکاران و کارگران زحمتکش و عزیز جامعه مفید باشد. امیدوارم همکاران بیشتری، چه ایرانی و چه افغانستانی این تجربه مرا بخوانند و برای دوستی واقعی میان افغانستانیها و ایرانیها تلاش کنند.
به امید پیروزی تمامی کارگران و قشر زحمتکش در همه جا.