انقلاب چشم بیدارش را می خواهد
مسئله برای کارگران عبور از دوگانه «پهلوی یا جمهوری اسلامی» است
قبل از صحبت درباره اتفاقات اخیر، بد نیست کمی به ریشههای این وضعیت سیاه نگاه کنیم. کارخانهها، معادن، نفت و گاز، نیروگاهها و دیگر داراییهای این کشور که سالها به عنوان داراییهای عمومی در اختیار دولت بود، در دهههای اخیر به سفرهای برای طبقهی سرمایهدار تبدیل شد. با تفسیر «اصل ۴۴ قانون اساسی»، راه برای خصوصیسازی گسترده باز شد. فرقی هم نداشت کدام جناح بر سر کار بود؛ هم دولتهای اصولگرا و هم اصلاحطلب این سیاست را اجرا کردند.
به اسم «مردمیسازی» ثروتهای ملی را واگذار کردند؛ اما در عمل این داراییها نه به دست مردم، که به دست عدهای سرمایهدار خصوصی افتاد. سرمایهداری که نه نظارت جدی بالای سرش هست و نه دیگر موانع قانونی گذشته را بر سر راه خود میبیند، طبیعی است پولش را جایی ببرد که سود بیشتری دارد؛ امروز در تولید، فردا در خرید ملک یا خرید دلار و دلالی! نتیجه چیست؟ عقب ماندگی تولید واقعی و توسعهی متوازن در شهرها، روستاها و گسترش فقر و فاصلهی طبقاتی.
دولت سالهاست بازاری ساخته و تنظیم کرده که در آن سرمایه آزادانه میچرخد و سود سرمایهدار تضمین میشود؛ اما کارگر آزاد نیست و مجبور است هر روز توان کارش را بفروش برساند تا زنده بماند. دولت سالهاست که برای از بین بردن هر امکان اعتراض و مقاومت مردمی، تشکلهای مستقل کارگری را ممنوع اعلام کرده است، از طرفی قراردادهای موقت را جایگزین استخدام دائمی کرده تا با این روش امنیت شغلی کارگران را از بین ببرد؛ دولت در سالهای اخیر سن بازنشستگی کارگران را بالا برده است و هر حرکت به سمت اتحاد و مبارزهی جمعی را با فشار و سرکوب پاسخ میدهد.
در سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸، موجی از اعتراضات در شهرهای مختلف ایران شکل گرفت؛ اعتراضاتی که خشم انباشتهی مردم را نشان میداد، اما افق روشن اقتصادی و سیاسی و سازماندهی منسجمی نداشتند. در سال ۱۴۰۱ نیز شهرهای کشور برای ماهها صحنهی اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» شد. هرچند این رویدادها از نظر زمینه و شعار با هم تفاوتهایی داشتند، اما یک نقطهی مشترک داشتند: نبودِ برنامهی مشخص، اهداف روشن اقتصادی–سیاسی و سازماندهی سراسری در میان مردم. این حرکتها (هرکدام تا درجاتی) در برابر سرکوب خشن و خونین دولت دوام نیاوردند و عقب رانده شدند.
پیامدهای شرایط اقتصادی و سیاسی موجود، امروز زندگی عموم مردم را درگیر کرده است. طبقات فرودست جامعه از این وضعیت بیشترین آسیب را دیده و با حرکتهای اعتراضی همدلی نشان دادهاند. چه کسی است که از فشار فقر و سرکوب به تنگ نیامده باشد؟
در دیماه ۱۴۰۴ نیز با جهش قیمت دلار، اعتراض و اعتصاب از بازار آغاز شد و بهسرعت به بسیاری از شهرهای کشور کشیده شد. دور اخیر اعتراضها، هم از نظر گسترگی و هم از نظر شدت درگیریها، شکل تندتری به خود گرفت. همچنین در میان شعارها، حمایت از رضا پهلوی پررنگتر از گذشته به چشم میخورد. این اعتراضها هم خیلی زود به تنش و خشونت کشیده شد و فضای امنیتی و سرکوب بر آن حاکم شد.
در ادامه در بخشهای« شیخ و شاه علیه دموکراسی واقعی» «اول ملایم، بعد خشن» و « زوج اسرائیل و سلطنتطلبی کجا، رهایی کجا؟!» «سیاستِ مشترک، دشمن مشترک» نگاهی مختصر به اوضاع پیش رو می اندازیم، تا اشاره کرده باشیم که ماهیت دیکتاتوری دولت سرمایه علیه کارگران و فرودستان در تاریخ و افق پهلوی نه تنها از بین نرفته که حفظ شده است و اینکه چه خطراتی ما را تهدید میکند.
شیخ و شاه علیه دموکراسی واقعی
در بسیاری از کشورهای جهان، احزاب سیاسی نقش اصلی را در صحنهی سیاست ایفا میکنند. یعنی با گذار تاریخی از حکومتهای فردمحور ــ چه پادشاهی و چه مذهبی ــ این احزاب بودند که به عنوان ابزار مشارکت مردم در قدرت جایگزین شاهان و رهبران دینی شدند.
اما به یاد داریم در تاریخ معاصر ایران، چه در دوران پهلوی و چه در جمهوری اسلامی، فعالیت آزاد احزاب و تشکلهای مردمی با محدودیتها و سرکوبهای جدی روبهرو بوده است. در دورهی محمدرضا پهلوی، پس از سرکوب جنبش ملی شدن صنعت نفت و رخداد کودتای ۲۸ مرداد1332، بسیاری از احزاب و نیروهای سیاسی مستقل غیرقانونی اعلام شدند. او بعدها با تشکیل نظام تکحزبی، اعلام کرد همه باید در چارچوب حزبی فعالیت کنند که مورد تأیید حکومت باشد. از طرفی رفتار دولت جمهوری اسلامی در این زمینه نیز آشکار بوده است. در هر دو حکومت، تشکلها و سازمانهای واقعی کارگری و مردمی یا سرکوب شدند یا اجازهی فعالیت آزاد نیافتند و بسیاری از آنها ناچار به محدودیت و فعالیت مخفیانه شدند.
اول ملایم، بعد خشن
رأیگیری در ذات خود یک ابزار است؛ ابزاری که میتواند در خدمت ارادهی مردم باشد یا در خدمت تثبیت قدرت حاکمان. حکومتها در مقاطع مختلف از این ابزار به نفع خود استفاده کردهاند. جمهوری اسلامی نیز در سالهای نخست پیروزیاش، از انتخابات برای تثبیت پایههای قدرت خود بهره برد؛ اما بهتدریج تشکلها و احزابی را که ریشه در مبارزات کارگران و فرودستان داشتند، محدود و سرکوب کرد.
در ادامه، «ساختار قدرت» بیش از پیش بسته شد و «نیروهای مستقل از دولت» بیش از پیش کنار زده شدند. حزب حاکم و نهادهای وابسته به آن، سیاستهای اقتصادی و اجتماعی را بهگونهای پیش بردند که نتیجهاش فشار بیشتر بر طبقات زحمتکش و کارگر بود.
امروز نیز به نظر میرسد الگوی مشابهی در حال تکرار است. رضا پهلوی با ادبیاتی متفاوت و ظاهری مدرنتر از دموکراسی سخن میگوید. ژست دموکراسی گرفتن با کراوات بهتر به نظر میرسد تا عبا و عمامه، اما حُقه همان حُقه است.
پرسش اساسی اما این است: آیا صِرف برگزاری یک رأیگیری، بدون وجود احزاب آزاد، رسانههای مستقل و امکان سازمانیابی واقعی مردم، میتواند معنای دموکراسی داشته باشد؟
رأیگیری درباره نظامی که تجربهی تاریخی آن پیش روی ماست ــ یعنی دوران شاهنشاهی ــ آن هم در شرایطی که رسانههای قدرتمند خارجی تصویری یکطرفه از آن ارائه میدهند و صدای «نیروهای مردمی» کمتر شنیده میشود، بیش از آنکه نشانهی دموکراسی باشد، میتواند به یک نمایش سیاسی تبدیل شود.
زوج اسرائیل و سلطنتطلبی کجا، رهایی کجا؟!
همزمان با بحرانی که در داخل شکل گرفته، قدرتهای امپریالیستی نیز از مسیرهایی چون تحریم، فشار سیاسی و تهدید و تهاجم نظامی به دنبال تأمین منافع خود در کشورهای دیگر هستند. تجربهی کشورهایی چون عراق، لیبی و افغانستان پیش روی ماست. پس از دخالت نظامی آمریکا و متحدانش و سقوط دولتهای دیکتاتوری، آیا مردم این کشورها به آزادی، رفاه و ثبات رسیدند؟ یا سالها جنگ داخلی، ناامنی، فقر و بیثباتی را تجربه کردند؟
این تجربهها نشان میدهد که قدرتهای خارجی بیش از هر چیز به دنبال دولتهای همسو با منافع خود هستند، و در صورت موفقیت اهمیت چندانی به حفظ ظواهر دموکراسی و ازدای هم نمیدهند. اگر چنین الگویی درباره ایران نیز تکرار شود، بعید است برای طبقهی کارگر و عموم مردم نتیجهای جز تداوم خصوصیسازی، فشار اقتصادی و محدود شدن مطالبات اجتماعی داشته باشد — حتی اگر شکل حکومت تغییر کند.
در سالهای اخیر، آمریکا و متحد منطقهایاش، اسرائیل، تلاش کردهاند بر تحولات سیاسی ایران تأثیر بگذارند. در این میان، چهرههایی مانند رضا پهلوی به عنوان گزینههای مطلوب بخشی از رسانهها و محافل خارجی مطرح شدهاند. پوشش و حمایت رسانههایی چون ایران اینترنشنال و بیبیسی فارسی از این جریان، جز در همین چارچوب کلی قابل فهم و تحلیل نیست.
جریان سلطنتطلب به رهبری رضا پهلوی بر اتحاد همهی نیروها برای سرنگونی جمهوری اسلامی تأکید میکند. با این حال، فراخوانهای او برای اعتصاب سراسری از سوی کارگران ــ که سالهاست زیر فشار معیشتی و امنیتی قرار دارند ــ تاکنون با استقبال گستردهای روبهرو نشده است. همچنین در تحولات اخیر روشنتر شده که بخشهایی از معترضان، رهبری جریان سلطنتطلب را به عنوان آلترناتیو خود نپذیرفتهاند.
سالها حکومت جمهوری اسلامی، انباشت ثروت در یک سوی جامعه و فقر گسترده مردم را در سوی دیگر به همراه داشته است. هر صدای مخالفی سرکوب میشود و دلیل مخالفت با این نظام کم نیست. اما سؤال اساسی این است: آیا با به قدرت رسیدن رضا پهلوی شرایط بهتری برای کارگران و زحمتکشان ایجاد میشود؟ پاسخ روشن است: خیر.
تجربهی حکومت سابق پهلوی و سیاستهای اقتصادی-اجتماعی جریان سلطنتطلب امروز نشان میدهد که این سیاستها همنظر با جمهوری اسلامی و در خدمت سرمایهداران و ضدکارگری است. جریان سلطنتطلب که ریشهای در مبارزات مردم ندارد، برای پوشاندن ضعف خود از اسرائیل و ایالات متحده آمریکا برای دخالت نظامی در ایران حمایت میطلبد.
اگر دولت به دست جریان سلطنتطلب بیفتد، دست کم از نظر اقتصادی و اجتماعی تفاوتی برای طبقه کارگر نخواهد داشت. علاوه بر این، دعوت به مداخلهی خارجی با وعدهی سرنگونی سریع جمهوری اسلامی، دروغی بزرگ است که تجربه تاریخی کشورهای دیگر آن را آشکار میکند. دخالت امپریالیستها در کشورهایی با دولتهای ضعیف، گاهی بیش از ۲۰ سال طول کشیده و در نهایت ویرانی و فقر گسترده به جا گذاشته است. چیزی که پهلوی نگفته، بلکه پنهان داشته است.
وعدهی «سرنگونی سریع» و «به وجود آمدن نظم جدید» تنها یک فریب است. «پروژه رضا پهلوی» در عمل میتواند به جنگ و ویرانی گسترده کشور منجر شود، در حالی که کارگران و مردم، هزینههای بسیار بالا و شاید دستاوردهای اندک خواهند داشت. پیوند بین «سرکوب داخلی» و «منحرف کردن قیامهای مردمی» و «حمایت سلطنتطلبان از حمله خارجی»، باعث میشود مبارزات واقعی مردم به ابزاری علیه خودشان بدل شود.
در چنین شرایطی، پهلوی بر موج کشتار و خونریزی سوار میشود، اما مردم و طبقه کارگر چیزی جز هزینه و رنج نصیبشان نخواهد شد. کارگران، فرودستان و اکثریت جمعیت ایران بازنده چنین جنگی هستند. موفقیت در مبارزه علیه سرمایهداری داخلی، بدون مقابله با امپریالیسم جهانی ناچیز و موقتی است.
سیاستِ مشترک، دشمن مشترک
جمهوری اسلامی نشان داده که سیاستش ضدکارگری است. نگاه کنید به وضع بازنشستگان، معلمان و کارگران صنایع ایران. نگاه کنید به مشکلات مسکن و زندگی مردم. این دولت همیشه طرفدار مالکیت خصوصی و طبقه سرمایهدار بوده و کارگران و زحمتکشان را سرکوب کرده است.
تاریخ بعد از انقلاب نشان میدهد هر کسی که علیه این سیاستها قدم برداشته یا فکر متفاوتی داشته، سرکوب شده است. چه سوسیالیستها که به جرم سازماندهی تشکلهای کارگری اعدام شدند، چه کارگران آقدره یا دیگر کارگان مبارزی که با شلاق و گلوله سرکوب شدند، که خاطراتشان فراموشنشدنی است.
تفکرات جریان سطلنت طلب در مورد کارگران چگونه قابل فهم است؟ ساده است: رضا پهلوی حمایت مالی، سیاسی و رسانهای خود را از آمریکا و اسرائیل میگیرد. سالهاست سیاستهای سرمایهداری از طریق دست نشاندههای قدرتهای امپریالیستی به مردم جهان تحمیل شده و سرکوب جنبشهای ملی و کارگری بخش اصلی آن بوده است.
رضا پهلوی تنها اجازه دارد شبیه ارباباناش فکر کند. جمهوری اسلامی و جریان سلطنتطلب، دشمن مشترک کارگران آگاه و مبارز هستند.
جمعبندی
- در بخشهای قبلی، شباهتهای میان نظام شیخ و شاه و خطرات پیشرو را بررسی کردیم. همچنین به خطری بزرگتر اشاره کردیم: غفلت از تهاجم امپریالیستی.
اگر مسئله تنها گذار از جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه مسئله «عبور از ریشههای فقر، ستم و سرکوب» نیز هست؛ هرچند جمهوری اسلامی و امپریالیسم هردو خطرناک، اما اکنون خطری همسنگ و یکسان نیستند. البته که میان این دو خطر انتخاب وجود ندارد، اما بدون شکست یا عقب نشینی پروژهی گسترش و نفوذ امپریالیسم، آینده برای مبارزه کارگران در ایران- و در تمام جهان- تیرهتر و ترسناکتر خواهد بود. تاریکتر، یعنی جنگهای داخلی خانمانسوز و آوارگی مردم، چیزی که در عراق، لیبی، فلسطین، افغانستان و… شاهد بوده و هستیم. تنها با آگاهی از این خطرات و شناخت وظایفمان و عمل بدانها، میتوانیم نقش تاریخی خود را درست ایفا کنیم. - هر اقدام از سمت طبقه کارگر باید به این سؤال پاسخ دهد: «آیا دشمنان جهانی کارگران در نتیجه این اقدام، تقویت یا تضعیف شدهاند؟» بدون آگاهی و مبارزه مستقل در سازمانهای صنفی و سیاسی، کارگران به ابزار یا قربانی اهداف دیگران تبدیل میشوند. مبارزه همزمان علیه امپریالیسم و سرمایهداری داخلی تنها از طریق آگاهی طبقاتی و فعالیت مستقل طبقه کارگر ممکن است.
- جریان سلطنتطلب با اتهامزنی به هر کسی که این واقعیتها را بازگو میکند، سعی دارد ما را از گفتن حقیقت بترساند. آنها هر صدایی که حقیقت را بیان کند، به طرفداری از جمهوری اسلامی متهم میکنند. پهلوی و جمهوری اسلامی هر دو در سرکوب مردم شریک و همسو بودهاند. پس مسئله برای کارگران عبور از دوگانه «پهلوی یا جمهوری اسلامی» است؛ یعنی ایجاد شرایطی است که در آن استثمار، ستم طبقاتی و سرکوب وجود نداشته باشد.
“داروگ! کی گویدت که چه هنگام دمیدن؟
تو از چه نالانی، شب و روز، چه میخواهی؟
من از برای آنکه هم آواز من برخیزد.”