مقاله‌ها

چرا پروژه پهلوی از خاطره انقلاب 1357 بیزار است؟

و چرا باید خاطره انقلاب ۵۷ را زنده کرد؟

طرفداران «پروژه پهلوی» انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) را صرفاً یک جابه‌جایی قدرت از سوی آمریکا و نتیجه‌ی نافرمانی‌های سال‌های پایانی شاه معرفی می‌کنند. همزمان همان رویداد را «اشتباه تاریخی» و حاصل «حماقت مردم ایران» می‌دانند. از سوی دیگر، سقوط حکومت پهلوی را ناشی از خودداری محمدرضاشاه پهلوی از سرکوب خونین مردم می‌دانند. این روایت‌ها فاقد پشتوانه‌ی مستند تاریخی‌، و دچار تناقض‌اند: اگر انقلاب پروژه‌ی آمریکا بود، چگونه می‌توان آن را نتیجه‌ی خطای مردم دانست؟ و اگر شاه تا پایان از کشتار خودداری کرد، پس صدها کشته در ماه‌های منتهی به بهمن ۱۳۵۷ چگونه توضیح داده می‌شود؟ در این نوشته تلاش می‌کنیم نادرستی این ادعاها را در همین چارچوب نشان دهیم.

انقلاب ایران در بستری جهانی رخ داد که بخش بزرگی از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین یا مستقیماً زیر سلطه‌ی استعمار بودند یا در چارچوب‌های نواستعماری به قدرت‌های بزرگ وابسته مانده بودند. پس از جنگ جهانی دوم موجی از جنبش‌های رهایی‌بخش ملی در جهان شکل گرفت؛ از الجزایر و ویتنام گرفته تا آمریکای لاتین. فقر و شکاف طبقاتی شدید، استثمار نیروی کار، وابستگی اقتصادی و سیاسی دولت‌ها به قدرت‌های غربی، و سرکوب هرگونه مبارزه زمینه‌ساز خیزش‌های ملی و ضد‌استعماری شد. خواسته‌ی اصلی این جنبش‌ها ملی‌کردن صنایع و منابع، استقلال سیاسی دولت، توسعه‌ اقتصادی و اجتماعی و بهبود وضعیت طبقات کارگر و فرودست بود.

در برابر این موج انقلابی، بلوک قدرت‌های غربی ــ به‌ویژه ایالات متحده در دوران جنگ سرد ــ در بسیاری از کشورها از رژیم‌های اقتدارگرا حمایت می‌کرد تا مانع گسترش جنبش‌های رادیکال یا چپ‌گرا شود. ایرانِ پیش از ۱۳۵۷ نیز در چنین نظمی تعریف می‌شد؛ نظمی که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تثبیت شد. بدون درک این زمینه‌ی تاریخی-جهانی و پیوند آن با مسئله‌ی وابستگی و سرکوب سیاسی، فهم اهمیت و ماهیت انقلاب ۱۳۵۷ ممکن نیست.

هرجا سرکوب مستقیم جنبش‌های ملی_انقلابی ممکن نبود، مهار آن‌ها از مسیر دیگری در دستور کار قرار می‌گرفت: جلوگیری از شکل‌گیری دولت‌های سوسیالیستی و مدافع منافع طبقات کارگر. در ادبیات رسمی غرب، این روند با عنوان «خطر سرخ» یا «خطر گسترش کمونیسم» صورت‌بندی می‌شد؛ مفهومی که در بستر جنگ سرد  به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی ایالات متحده بدل شد. حمایت از دولت‌های اقتدارگرا در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، در بسیاری موارد با همین منطق توجیه می‌شد.

در چنین فضایی، پیروزی جنبش ملی و ضد‌استعماری در هر نقطه‌ای از جهان، تنها یک تحول داخلی نبود، بلکه دستاوردی جهانی برای مبارزات رهایی‌بخش تلقی می‌شد. انقلاب ۱۳۵۷ نیز رویدادی صرفاً داخلی نبود، بلکه حادثه‌ای با ابعاد و اثر منطقه‌ای و جهانی بود که موازنه‌ی قدرت در خاورمیانه را تغییر داد و با سرنگونی حکومت پهلوی یکی از مهم‌ترین متحدان آمریکا از قدرت کنار زد.

بی‌تردید می‌توان و باید درباره‌ی نقش آمریکا در تحولات پیش و پس از انقلاب، از جمله در تضعیف یا حذف نیروهای چپ و سوسیالیست و نیز در معادلات قدرت سال‌های نخست جمهوری اسلامی، بحث و تحلیل کرد. اما فروکاهی یکی از بزرگ‌ترین انقلاب‌های قرن بیستم به یک «تعویض حکومت از جانب آمریکا» نادیده‌گرفتن پیچیدگی‌های تاریخی، اجتماعی و سیاسی آن است. این نادیده گرفتن یا ناشی از ساده‌سازی تاریخ است، یا یک تحریف عمدی، آگاهانه و فریبکارانه است.

در ایران قبل از انقلاب این موج جهانی، به شکل جنبشی اجتماعی و مردمی بروز یافت. میلیون‌ها کارگر، زحمتکش، دانشجو، معلم، کارمند و بازاری با حضور فعال و سازمان‌دهی اعتصاب‌های پی‌درپی، به نیرویی واقعی و قدرتمند در مقابل حکومت محمدرضاشاه پهلوی تبدیل شدند. اعتصاب‌های سراسری کارکنان صنعت نفت، که شاهرگ حیاتی اقتصاد ایران بود، دولت را عملاً فلج کرد و نشان داد نیروی واقعی قدرت نه در دربار و اسلحله و حمایت خارجی، بلکه در دست و بازوان تولیدکنندگان ثروت اجتماعی است. اعتصاب‌های کارکنان بانک‌ها، راه‌آهن، مطبوعات، دانشگاه‌ها و برخی نهادهای دولتی، چرخه بازتولید قدرت دولتی را مختل ساخت و بستر را برای تحول فراهم کرد. این بسیج گسترده‌ی طبقاتی، که نتیجه انباشت نارضایتی‌ها و تضادهای اقتصادی و اجتماعی بود، نشان می‌دهد که انقلاب ۱۳۵۷ محصول واقعی کنش و اراده توده‌های مردم و طبقه کارگر در متن جامعه ایران بود و نه نتیجه اقدامات بیرونی یا بازی‌های قدرت از بالا.

آگاهی‌ برخاسته از این جنبش‌های جهانی ، تصویری چشمگیر از همبستگی، ایثار و از خودگذشتگی انسان‌ها ثبت کرده است؛ تصویری که نشان می‌دهد انسان می‌تواند فراتر از معیارهای محدود “عقلانیت فردی”، “منفعت‌طلبی” و “سودباوری” عمل کند. این جنبش‌ها، در هر جایی که خلق‌های تحت ستم علیه سلطه خارجی و ستم داخلی به پا خاستند، الهام‌بخش برخی از عظیم‌ترین آثار ادبی و هنری بوده‌اند. انسان‌هایی که در برابر گلوله‌ها و پای چوبه‌های دار لبخند زدند یا در نبردهای خیابانی با نیروهای سرکوب تا آخرین نفس مقاومت کردند، تصویری از وارستگی اخلاقی بشر را به نمایش گذاشتند؛ تصویری که حتی امروز نیز برای بسیاری، فراتر از تصور و فهم باقی مانده است.

در نهایت، با اندکی جست‌وجو می‌توان گستردگی سرکوب و خشونت‌های حکومت‌های پهلوی اول و دوم را به روشنی دید. از سرکوب اعتراضات کارگران نفت در دوران رضاخان، که حتی منجر به پهلوگرفتن ناو جنگی بریتانیایی برای ارعاب و سرکوب اعتصاب کارگران شد، تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تأسیس ساواک، اعدام‌های گسترده و گلوله‌باران معترضان در مقاطع مختلف حکومت پهلوی دوم، همگی نشان می‌دهند که دستگاه سرکوب چگونه علیه مردم ستمدیده و مبارز عمل می‌کرد. تجربه تاریخی ایران ثابت می‌کند که پهلوی از هیچ‌یک از خشونت‌ها و جنایاتی که بعدها نیز در دوران جمهوری اسلامی رخ داد، مبرا نبود؛ تنها اندکی کاوش در منابع تاریخی برای مشاهده این واقعیت کافی است.

امروز پهلوی از خونخوار بودن جمهوری اسلامی و ناتوانی مردم از شکست آن صحبت می کند، و دعوت به حمله خارجی را تبلیغ می‌کند، اما خاطره انقلاب 1357 نشان می‌دهد که مقابل ستمدیدگان متحد و آگاه هیچ قدرتی را یارای ایستادن نیست. اگر می‌گویند انقلاب یک تعویض حکومت توسط قدرت بی حد و مرز آمریکا بوده، و وعده می‌دادند که امروز نیز در کمترین زمان ممکن بدون آسیب جدی به مردم همین اتفاق خواهد افتاد، هدفشان این است که خطر جنگ، کشتار و ویرانی اجتماعی را پنهان کنند. اگر از حماقت مردم در ۱۳۵۷ می‌‎گویند، می‌خواهند هم آبروی رفته پهلوی را باز یابند، و هم مردم را مطیع چشم و گوش بسته پروژه خود کند. آنها به ما نمی‌گویند که اگر به قدرت رسیدن خمینی در ایران کار آمریکا بوده‌است، پس چگونه بار دیگر به آمریکا می‌توان اعتماد کرد؟

ما در اینجا به اقای پهلوی و اربابانش حق می‌دهیم که دلارهای خود را صرف از بین بردن خاطره انقلاب ۱۳۵۷ و تحریف آن کنند. به آنها حق می‌دهیم که از این خاطره بترسند. زنده بودن خاطره انقلاب ۱۳۵۷ و درک ریشه ها و اهمیت آن در شرایط کنونی بیش از هر چیز و هر کس به ضرر رضا پهلوی و اربابان امپریالیست اوست.

دیدگاه شما پس از تأیید توسط مدیر وبسایت منتشر خواهد شد.