مقالهها
آیا صلح جمهوری اسلامی با آمریکا، باعث بهبود وضعیت مردم میشد؟
آیا صلح ممکن بود؟
برای جواب دادن به این سؤال، اول باید ببینیم چرا رابطه ایران و آمریکا به اینجا رسید. بعد باید بررسی کنیم اگر رابطه عادی میشد، آیا واقعاً زندگی مردم، بهویژه کارگران و زحمتکشان، بهتر میشد یا نه.
- انقلاب ایران در سال 1357 حاصل گسترش و پیروزی جنبش ملی و ضد استعماری بود. گروهها و نیروهای فعال در انقلاب با تمام تفاوتها و اختلافات، در مبارزه علیه ستم خارجی و حکومت مورد حمایت خارجیها و گرفتن سرنوشت به دست خودشان همنظر بودند. یکی از ریشههای مهم این نگاه، تجربههایی مثل کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با نقش مستقیم سازمان اطلاعات آمریکا بود که باعث بیاعتمادی عمیق به آمریکا شد. طبیعی بود حکومتی که بعد از انقلاب سر کار آمد، سیاست ضد وابستگی و ضدسلطه را در پیشبگیرد.
- این روزها زیاد میشنویم که آمریکا دنبال رابطه با جمهوری اسلامی بوده و جمهوری اسلامی با تندروی و سیاستهای افراطی به این درخواست پاسخ منفی دادهاست. اما واقعیت این نیست. دولتهای سازندگی، اصلاحات و اعتدال تلاش کردند روابط ایران با کشورهای غربی را گسترش دهند. آنها سراغ اجرای برنامههای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی رفتند، و مدتها در انتظار برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی بودند. به همه اینها مذاکرات طولانی با غربیها را نیز میتوان اضافه کرد. آمریکا قدرت بیرقیب در جهان بود و جمهوری اسلامی را مانعی در راه اهداف خود در خاورمیانه میدید. سیاست آمریکا مقابل جمهوری اسلامی نه تلاشی برای گسترش روابط، بلکه تلاش برای مقابله، تضعیف و منزوی کردن جمهوری اسلامی بودهاست.
- امپریالیسم تمایل دارد با دولتهای کوچک، ضعیف و مطیع روبهرو شود، تا منابع طبیعی و نیروی کار ارزان را راحتتر در اختیار بگیرد و منافع خود را دنبال کند. به همین دلیل، تلاش ایران برای ارتباط با غرب پذیرفته نشد[1]. حقوق بشر، حکومت دینی، سرکوب مردم یا این قبیل مسائل در واقع بهانههایی هستند برای هجوم به دیگر کشورها. این تصور که “اگر جمهوری اسلامی خواستههای غرب را از ابتدا میپذیرفت، امروز شرایط بهتری داشت”، سادهسازی واقعیت است. رابطه بین کشورها فقط با کوتاهآمدن یکطرفه حل نمیشود.
- طرفداران رابطه با غرب به ما میگویند اگر جمهوری اسلامی میخواست میتوانست با غرب رابطه مسالمتآمیز داشته باشد. آمار نشان میدهد در سالهای ابتدای پس از جنگ نزدیک به 70 درصد مبادلات تجاری ایران (به استثنای نفت) با کشورهایی بوده که از نظر سیاسی همپیمان آمریکا بودهاند. امتناع آمریکا از عادیسازی روابط، و سیاستهایی مثل تحریم دولت جمهوری اسلامی را به مسیری برد که در طول سه دهه به تغییری کیفی در روابط بینالمللی منجر شد. امروزه بیش از 70 درصد مبادلات دولت حاکم در ایران با کشورهای همسایه و بلوک شرق انجام میشود.
- اما سؤال مهمتر این است: اگر رابطه عادی میشد، آیا زندگی کارگران بهتر میشد؟ واقعیت این است که بخش بزرگی از مشکلات معیشتی کارگران و فرودستان -که اکثر جمعیت ایران هستند- نتیجه اجرای سیاستهای سرمایهداری – در داخل کشور و در سطح جهان- است. سیاستهایی مثل خصوصیسازی، قراردادهای موقت، آزادسازی قیمتها، حذف حمایتهای اجتماعی مثل آموزش و بهداشت رایگان، و سرکوب مبارزات طبقه کارگر. این سیاستها هم قبل از انقلاب و هم بعد از آن، در دورههای مختلف اجرا شدهاند. در سطح جهانی هم همین نسخهها توسط نهادهای اقتصادی بینالمللی تحت حمایت امپریالیسم ترویج و به دیگر کشورها تحمیل میشود. بنابراین تغییر رابطه با آمریکا، یا رفتن جمهوری اسلامی و جایگزینی دولت مورد نظر آمریکا تغییری در اجرای این سیاستها به وجود نمیآورد.
- رسانهها تبلیغ میکنند که با اقدام آمریکا علیه جمهوری اسلامی قرار است اوضاع مردم بهتر شود. ما باید بپرسیم: وضع کدام مردم؟ وضع ما کارگران و فرودستان، یا اوضاع سرمایهداران؟ سیاست آمریکا نیز سرمایهداری است و برای طبقه کارگر استثمار بیشتر به همراه نخواهد داشت، علاوه بر اینکه در این مسیر زیرساختهای تولیدی و اجتماعی بیش از پیش نابود خواهد شد و کشور سالها به عقب برخواهد گشت.
- آمریکا سالها با روشهای مختلف در کشورهای دیگر دخالت کرده است. دخالتهای خارجی همیشه با شعار آزادی و توسعه شروع شده، اما نتیجهاش برای مردم عادی اغلب بیثباتی، فقر و ناامنی بوده است. این الگوی تکراری در ایران هم اجرا شده است. بدون شناخت تاریخ و انگیزههای واقعی امپریالیسم دل بستن به این شعارها میتواند ایران را هم به سرنوشت کشورهایی مثل عراق، لیبی، سوریه و افغانستان گرفتار کند. برای اینکه فریب شعارهای اخلاقی را نخوریم، لازم است بدانیم که پشت این شعارها منافع چه کسانی پنهان شده است.
پرونده
جنگ چهل روزه
[1] همان گونه که در مقابل درخواست روسیه برای عادی سازی روابط و حتی عضویت روسیه در ناتو مخالفت کردند. آن زمان روسیه در نظر غربی ها قدرتی در حال افول بود و خطری محسوب نمیشد.