یک‌سال در جنگ

از خرداد ۱۴۰۴ تا خرداد ۱۴۰۵

یک‌سال در جنگ

دود ناشی از یک حمله‌ی هوایی در تهران، ۲۸ خرداد ۱۴۰۴ |‌VCG

تا پیش از خرداد 1404 جنگ را از دور نظاره‌گر بودیم و پیامدهای آن را صرفاً در اخبار می‌دیدیم و برایمان چندان ملموس نبود. آن هنگام که اسرائیل از مهر 1402 به بعد غزه را به خاک‌وخون کشید و سپس لبنان را بمباران کرد، شاید از این وسعت و عمق کشتار انسان‌ها صرفاً محزون می‌شدیم. برخی از اطرافیانمان حتی از این کشتار ککشان نمی‌گزید. برخی حتی از کشتار این انسان‌ها، حقیقتاً بی‌دفاع‌ترین انسان‌ها، قند در دلشان آب می‌شد و جنایتکار اعظم، نتانیاهو، را می‌ستودند و این خیال خام را در ذهن داشتند که سفاک‌ترین موجودات عالم قرار است به آنها آسایش و رفاه و «دموکراسی» عطا کنند. باری، خرداد 1404 فرارسید و همگی طعم تلخ جنگ را چشیدیم: بمباران زیرساخت‌ها، ترورهای خانوادگی، بوی سوختن و طعم دود، و شَتَک خون بر آوارها. پیامدهای دیگری نیز برایمان داشت: اخراج و تعدیل نیروی کار، چشم‌انداز مبهم اقتصادی، افزایش لگام‌گسیختۀ هزینه‌ها، و فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر گردۀ خانواده‌های کارگران و زحمت‌کشان.

دی 1404 فرارسید با افزایش نرخ دلار و از پی آن گرانی بسیاری از کالاها، اعتصاب بازاری‌ها، اعتراض توده‌های تنگ‌دست، و فرصت‌طلبی انگل‌وار اپوزیسیون برای سوق‌دهی اعتراضات به سمت سرنگونی حکومت. حکومت نهایتاً توانست آن را سرکوب کند و جویبار خونی به راه افتاد که دست این اپوزیسیون نیز به آن آلوده بود، زیرا توده‌های مردم معترض را با امیدهای واهی به مسلخ روانه کرده بود. اکنون بسیاری از معترضان به این نتیجه رسیده بودند که فقط با حملۀ امریکا حکومت سرنگون می‌شود. پس دست نیاز به سوی آن دراز کردند. اسرائیل و امریکا رسماً هر کاری از دستشان برمی‌آمد در این اعتراضات کردند تا به هدف سرنگونی حکومت برسند، از حضور نیروهای موساد در بین جمعیت (به قول وزیر خارجۀ اسبق امریکا، مایک پومپئو) بگیر تا دادن سلاح (به قول ترامپ) و همچنین هدایت افکار عمومی با رسانه‌های دروغ‌باف و نیرنگ‌بازی چون ایران اینترنشنال. اما اینها برای سرنگونی کفایت نمی‌کرد. پس حالا که معترضان کاملاً خواهان بمباران کشورشان بودند و دست نیاز دراز کرده بودند، حالا که امریکا و اسرائیل زمینه را برای مداخله مهیا می‌دیدند، و اکنون که تضعیف محور مقاومت (زیر ضرب رفتن حماس و حزب‌الله و سقوط حکومت بشار اسد) تحلیلگران و مشاوران امریکایی و اسرائیلی را به این نتیجه رسانده بود که حکومت ایران نشانه‌های ضعف از خود بروز می‌دهد، در این موقع امریکا و اسرائیل همه چیز را مهیای ضربۀ آخر دیدند و گمان می‌کردند با «زدن سر مار» می‌توان آن را از پای درآورد. این گونه بود که در اسفند 1404 جنگ دوم نیز درگرفت.

شاید خیلی‌ها جنگ اول (جنگ دوازده‌روزه) را اوج شقاوت امریکا و اسرائیل می‌دانستند، اما وقتی با بی‌رحم‌ترین موجودات این عالم طرفیم نمی‌توان برای شقاوت آنها حد و مرزی قائل بود. در جنگ دوم به بی‌رحمانه‌ترین شکلی زیرساخت‌های کشور، کارخانه‌ها، کارگران مشغول کار و توده‌های مردم را آماج حملات قرار دادند و حتی به مدرسه و کودکان درون آن نیز رحمی نکردند و فاجعۀ میناب را رقم زدند.

آن وقتی که اسرائیل غزه و لبنان را بمباران می‌کرد برخی در ایران می‌گفتند به ما ربطی ندارد یا دفاع از غزه و لبنان را دفاع از جمهوری اسلامی می‌دیدند. بعد که به کشور خودمان حمله کردند، برخی از همین‌ها می‌گفتند به جمهوری اسلامی حمله می‌کند، نه به ایران. وقتی پل بی‌1 کرج را زدند و خود ترامپ آن را در کمال وقاحت اعلام کرد، باز برای آن توجیه آوردند، انگار نه انگار که زیرساخت‌های ایران داشت تخریب می‌شد. این دیگر حتی برای کسانی که خود را به خواب زده بودند نشان می‌داد که هدف امریکا و اسرائیل از این جنگ صرفاً سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، بلکه تضعیف جامعۀ ایران و به ورطۀ فلاکت کشاندن آن است.

آنها از یک نظر مسیر غزه، لبنان و ایران را درست تشخیص داده بودند: تخریب و کشتار در غزه و لبنان ابتدای مسیر تخریب و کشتار در ایران بود. دفاع ما از غزه و لبنان دفاع از استقلال یک ملت بود، دفاع از آنها در برابر ستمگری بر ایشان. این را هم می‌دانستیم که شکست هر ملت در برپایی استقلال خویش، در برابر ستمگری امپریالیستی، جای پای کشورهای امپریالیستی را محکم می‌کند و این جدال خون‌بار را به کشورهای دیگر نیز گسترش می‌دهد. از این رو، دفاع از غزه و لبنان ــ‌فارغ از اینکه آیا با نیروهای سیاسی موجود در مقاومت موافقیم یا نه‌ــ مقاومت در برابر ارتجاع بود و هست.

ما در جنگ میان ایران در یک سو و امریکا و اسرائیل در سوی دیگر بی‌طرف نبودیم و نخواهیم بود. ما خواهان شکست امریکا و اسرائیل در این جدالیم، زیرا شکست آنها به معنی برداشته شدن بار مضاعفی از دوش کارگران ایران و منطقه است: تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی، دخالت در امور اقتصادی و سیاسی کشورها و پدید آوردن نیروهای ارتجاعی و تروریست در منطقه و حمایت از آنها. وقتی چنین باری برداشته شود مبارزۀ کارگران در ایران و منطقه بر ضد حکومت‌های سرمایه‌داری خویش هموارتر می‌شود. اما پیروزی امریکا و اسرائیل سرنوشتی جز عراق، سوریه و لیبی برایمان رقم نخواهد زد و ما را دهه‌ها به عقب می‌راند. در همان ابتدای جنگ خود ترامپ گفته بود که همان کاری را با ایران می‌کند که با ونزوئلا کرده بود و نفت ایران را تصاحب خواهد کرد و رهبر ایران را تعیین می‌کند. می‌بینیم که با صراحت اعلام می‌کنند که می‌خواهند ایران کشوری وابسته و بله‌قربان‌گو باشد. از نظر ما، مسئله به شکل دوگانۀ جمهوری اسلامی و امریکا یا سرنگونی جمهوری اسلامی و طرفداری از آن مطرح نیست؛ مسئله این است که پیروزی کدام طرف به مبارزۀ ما کارگران کمک می‌کند یا مانع آن می‌شود.

ما از مقاومت در برابر امپریالیسم دفاع می‌کنیم، اما مبارزه با حکومت سرمایه‌داری را نیز از یاد نمی‌بریم. زندگی کارگران تا جایی برای سرمایه‌داران و حکومت سرمایه‌داری اهمیت دارد که وخامت این زندگی مانعی برای انباشت سرمایه نباشد. از این رو، تا جای ممکن زندگی را بر آنها سخت می‌کنند تا سود بیشتری به جیب بزنند و هر گونه اتحادی در میان کارگران را که تهدیدی برای حاکمیت سرمایه ببیند سرکوب می‌کنند. این رفتار حکومت سرمایه‌داری چه در جنگ و چه در وضعیت عادی است.

همراهی حکومت جمهوری اسلامی با بازاریان و سرمایه‌داران در اوج وخامت اوضاع اقتصادی توده‌ها و در ابتدای اعتراضات دی 1404 از یک سو و بمباران کارخانه‌ها و سلاخی کردن کارگرانِ مشغول کار به دست امریکا و اسرائیل از سوی دیگر نشان آخرین هشدارها برای ما کارگران است. اگر برای سازمان‌دهی خویش و نیز آگاه کردن کارگران ناآگاه نکوشیم زیر چرخ‌دنده‌های سرمایه‌داری ــ‌حکومت سرمایه‌داری و طبقۀ سرمایه‌دار در ایران و حکومت‌های سرمایه‌داری خارجی و طبقۀ سرمایه‌دار این کشورهای امپریالیستی‌ــ له خواهیم شد. گام‌های اولیه را باید برداریم: گفت‌وگو با همکاران دربارۀ مسائل کارگری و معیشتی، صحبت دربارۀ تشکل‌یابی در محیط کار، بحث دربارۀ مسائل اقتصادی و سیاسی ایران و جهان، خواندن تاریخ و آشنا کردن اطرافیان و همکاران با آن. هر مقاله، کتاب، داستان، موسیقی، فیلم و نمایشی می‌تواند موضوع بحث روشنگر با مخاطبانمان باشد. خنثی کردن خطر امپریالیسم برای طبقۀ کارگر و مستولی شدن آن بر اذهان کارگران وظیفه‌ای است بر دوش کارگران آگاه. با رفع این خطر و همچنین آگاه شدن کارگران از آن، سازمان‌دهی طبقۀ کارگر دستخوش تحولی کیفی و عظیم خواهد شد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه شما پس از تأیید توسط مدیر وبسایت منتشر خواهد شد.