بیسکوئیت عصرانۀ کارگران

در مورد راهکارهای سرمایه‌داران برای حذف امکانات و امتیازات کارگران

بیسکوئیت عصرانۀ کارگران

همواره پیش می آید که در محیط کار عمل اشتباه فرد یا گروهی از کارگران، به کارفرما و عواملش بهانه می‌دهد تا امتیازات و امکانات رفاهی کارگران را حذف کنند. مثلاً در محل کار نگارنده، کارخانه‌ای با حدود 3 هزار کارگر، عصرانۀ ساعت 5 برقرار بود. عصرانه با ارائۀ لیست کارگران حاضر در بخش‌های مختلف ارائه می‌شد. گاه پیش می‌آمد که علیرغم مرخصی یا عدم حضور برخی از کارگران یک بخش، نام آن­ها به عنوان افراد حاضر در شیفت رد می‌شد و نتیجه آنکه آن بخش تعدادی بیشتر از تعداد افراد حاضر در شیفت، عصرانه دریافت می‌کرد. در یکی از روزهای سرد پاییز سال 1402، آقای کارفرما با حضور ناخوانده در نگهبانی، لیست حضور و غیاب را از سامانه استخراج کرده و تعداد کارگران حاضر در کارخانه را با تعداد عصرانه‌های ارائه شده تطبیق داد. نتیجه واضح بود: تقریباً دو برابر تعداد افراد حاضر در شیفت عصرانه ارائه شده بود. همین امر به الغای «برنامۀ غذایی عصرانه» توسط کارفرما منجر شد. آخر مگرنه که کارگران از وی «دزدی» کرده بودند؟ «آنها لیاقت مرحمت عصرانه‌ای کارفرما را نداشتند». انگشت اتهام از جانب کارگران به سمت خودشان گرفته شد: «چرا با دریافت عصرانۀ بیشتر به کارفرما بهانه دادید؟»

خوب! ببینیم کارگران به کارفرما بهانه دادند یا کارفرما دنبال بهانه‌ای می‌گشت؟ عصرانه عبارت بود از بیسکوئیت (ویفر یا ساقه طلایی) و یا کیکی که قیمت درب کارخانۀ آن حدوداً 10 هزار تومان بود.

10,000 (تومان) × 3,000 (کارگر) × (روز) 30 × (ماه) 12 = 10,800,000,000 (تومان)

یعنی کارفرما سالانه حدود 11 میلیارد تومان پول عصرانۀ کارگران را می‌دهد. در سال 1402 محصول این کارخانه به‌طور میانگین 500 هزار تومان به ازای هر مترمربع قیمت داشت و روزانه 40 هزار مترمربع محصول تولید می‌شد که معادل 20 میلیارد تومان تولید روزانه بود. اگر سود آقای کارفرما را معادل همان 20 درصد سود بانکی برای سپرده‌های پنج ساله در نظر بگیریم،[1] روزانه 4 میلیارد تومان سود به جیب آقای سرمایه‌دار می‌رود. به عبارت دیگر آقای سرمایه‌دار سالانه هزینه‌ای را به عصرانۀ کارگران اختصاص می‌دهد که معادل سود 2.5 روزکار است؛ و این تازه فقط هزینه‌های مربوط به عصرانه است. بنابراین حذف عصرانه مستقیماً به معنای افزایشی 10 میلیارد تومانی در سود سالانۀ آقای سرمایه‌دار است. وی می‌تواند همین مبلغی را که از عصرانۀ کارگران صرفه‌جویی کرده، به مشتریان خود تخفیف دهد و از این طریق یک سر و گردن بالاتر از رقبای خود بایستد. شاید تصور کنید که ما زیادی این سرمایه‌دار گردن کلفت را حریص در نظر گرفته‌ایم. بد نیست بدانید همین آقا از محل انعام کارگران بخش بارگیری محصول، ماهانه 70 الی 100 میلیون تومان ناقابل سهم برمی‌دارد، که معادل 30 درصد کل انعام است. پولی که می‌تواند درد و بدبختی‌ای از زندگی کارگران و فرزندانش کم کند، به جیب سرمایه‌دار می‌رود تا وی با آن از مشتری‌هایش دلربایی کند. آقای کارفرما حریص‌تر و طمعکارتر از این حرف‌ها است.

از دست دادن 10 میلیارد تومان پول در سال، آن هم برای عصرانۀ مشتی کارگر، حسابی کفر هر سرمایه‌داری را در می‌آورد. وی خواب و خوراک خود را رها می‌کند تا به هر قیمت ممکن این پول از دست‌رفته را بازگردانده و به اعتقاد وی «ضرر» را مانع شود. آخر هر هزینه ­ای برای کارگر از دید کارفرما ضرر است. مثلاً همین آقا چندی پیش گفته بود «کارگر روزی سه دلار برای من خرج برمی‌دارد». لابد توقع داشته که برایش مفت کار کنیم؛ بگذریم از اینکه ایشان هزینه‌هایش را هم دلاری حساب می‌کند! شاید بپرسید که چرا از روز اول داده که حالا پس بگیرد؟ این شرکت قبلاً دولتی بوده و به‌علت اینکه کارگران قدیمی‌اش اتحاد و هم‌بستگی بییشتری داشتند، از امتیازات بسیاری برخوردار بودند. از 15 سال پیش که شرکت به بخش خصوصی واگذار شده، خطوط تولید جدیدی تأسیس شده و کارگرانِ جدید به‌صورت قراردادی یک ماهه استخدام می‌شوند و از این رو، میان کارگران هم‌بستگی و اتحاد کمتری وجود دارد، مالک و شرکایش به‌شکل مداومی امتیازات کوچک کارگران را ذره ذره و بی‌سروصدا حذف کرده و یا کیفیت و کمیت آن را کاهش داده‌اند. از طرف دیگر این شرکت سال‌ها قبل اعتباری داشت و کارگر برای ورود به آن باید از امام جمعه و نمایندۀ مجلس معرفی‌نامه می‌گرفت. وضع بازار هم خوب بود. این قبیل هزینه‌ها دک‌وپز کارفرما برای «خاص» نگه‌داشتن شرکت و حفظ اعتبار خودش به عنوان «کارفرمای نمونه» بود. اما حالا اوضاع فرق کرده است. نیروی کار کاهش یافته و وی مجبور است در کارخانه‌اش را باز بگذارد، پس دیگر احتیاجی به آن دک‌وپز سابق ندارد. جنگ اوکراین و تحریم‌ها هم صادرات را سخت کرده و هزینه‌های کارفرما به وی فشار آورده است! حقیقت آن است که سالانه 10 میلیارد تومان سود بیشتر به جیب مبارک زدن، آنقدر وسوسه کننده هست که کارفرما به دنبال هر بهانه‌ای برای حذف عصرانه باشد؛ آن هم در کارخانه‌ای که طبق حساب سرانگشتی ما سالانه حدود هزار میلیارد تومان سود دارد. در رقابت تنگاتنگ، 1 درصد افزایش سود یعنی پیروزی بر رقبا. بنابراین اگر دریافت تعداد بیشتر عصرانه نیز در کار نبود، کارفرما بهانه‌ای دیگر می‌یافت: انداختن زبالۀ عصرانه در محوطه، خارج کردن عصرانه از کارخانه و غیره. خلاصه که جوینده یابنده است و کارفرمای بهانه‌جو، بهانۀ خود را می‌یابد.

سرمایه‌داران همواره به دنبال «بهانه»ای برای بیشتر کار کشیدن از کارگران و کاهش پرداختی‌ها به ایشان (نقدی و جنسی) هستند. در چشم سرمایه‌دار، کارگر هم ابزار و ماشینی است در کنار دیگر ماشین‌آلات. با این تفاوت که سرمایه‌دار مجبور است هزینۀ تعمیرات ماشین‌آلات را بپردازد و مراقب آسیب ندیدن آنها باشد. اما هزینۀ تعمیرات و مراقبت از کارگران به وی مربوط نیست. بنابراین برخلاف ماشین‌آلاتی که سرمایه‌دار باید با نهایت دقت مراقب باشد که به آنها بیش از اندازه فشار نیاورد، تا آن زمان که از کارگران صدای مخالفتی درنیاید، تمایل دارد از کارگران کار بیشتر بابت پرداخت یکسان و حتی کمتر طلب کند.

ترفندهای کارگران برای فرار از افزایش کار (جیم زدن، بد کار کردن و …) و جلوگیری از کاهش  پرداخت‌ها (با بهانه ندادن به کارفرما) در نهایت شکست می‌خورند. چراکه دست آخر سرمایه‌دار این ترفندها و سوراخ‌های فرار را کشف و مسدود می‌کند. کارگری که بنابه نیاز بدنش می‌خواهد کمتر کار کند، گوشه‌ای دور از چشم کارفرما وسط شیفت 12 ساعته چرت کوتاهی بزند، سیگاری بکشد و غیره، آخر سر توسط سرمایه‌دار و عواملش شناسایی و تنبیه می‌شود. سرمایه‌دار هم برای بستن راه تکرار، دست به تنبیه دسته‌جمعی کارگران می‌زند تا هم کسی جرأت نکند دوباره از آن سوراخ فرار کند و هم میان کارگران اختلاف و کینه ایجاد کند.

پس اولاً این کارگران نیستند که به سرمایه‌دار بهانه می‌دهند، بلکه سرمایه‌دار است که به دنبال بهانه‌ای برای افزایش کار و کاهش پرداختی‌ها به کارگران می‌گردد. دوم آنکه ترفندهای کارگران برای فرار از بهانه‌جویی‌های سرمایه‌دار نیز دست آخر به شکست می‌انجامند. افزایش شدت کار و کاهش پرداختی‌ها به کارگران، در مجموع یعنی افزایش بهره‌کشی و استثمار از کارگران توسط سرمایه‌داران و در نتیجه افزایش سود وی؛ و چون هر سرمایه‌داری در آرزوی سود هرچه بیشتر است، پس وی بهانه‌جو هم نیست. وی بنا به موقعیت خود به عنوان سرمایه‌دار به دنبال راهی برای افزایش سود خود است، حتی اگر افزایشی بسیار کوچک هم باشد. این جستجو به شکل بهانه‌جویی ظاهر می شود. در برابر این جستجو ترفندهایی در قالب فرار و پنهان‌کاری و بهانه ندادن به کارفرما کمتر موفقیت‌آمیز هستند. چاره فرار نیست. چاره ایستادگی در برابر بهانه‌جویی‌های سرمایه‌دار و عواملش است. چاره، چنانکه از کارگران اعتصابی در هفت‌تپه، اراک، بوشهر و غیره آموخته‌ایم این است: «کارگر داد بزن! حقتو فریاد بزن!».


[1] سود بانکی غالباً حول و حوش میانگین سودی است که در یک کسب‌وکار می توان کسب کرد و از این رو به درد حساب سرانگشتی ما می‌خورد. چراکه اگر سود تولید و کسب‌وکار از سود بانکی کمتر باشد، صاحب سرمایه بی‌چون‌وچرا پول را در بانک سرمایه‌گذاری می‌کند.

مطالب مرتبط

2 دیدگاه درباره‌ی "بیسکوئیت عصرانۀ کارگران"

  • نوید

    توی شرکت قبلی کارفرما بهمون ناهار می‌داد. چه ناهار مزخرفی! و چقدر هم منت سر چنین چیز آشغالی! شرکت پنجاه نفر نیرو داشت و من تازه‌وارد بودم. قدیمی‌ها اعتراضی نمی‌کردند و همان غذا را می‌خوردند. البته نه همه؛ چند نفر که معده‌ی ضعیف‌تری داشتند از خانه لقمه می‌آوردند.
    لپه و لوبیای خورش‌ها خیلی وقت‌ها خام بود. بدترین نوع برنج هندی را با جوش‌شیرین فراوان می‌پختند تا بوی بدش رفع شود ولی متاسفانه معده را سوراخ می‌کرد. گوشت‌ها را عملا هیچ کس نمی‌توانست بخورد و می‌دادیمش به سگ شرکت. خیلی روزها به دلیل ماندگی غذا دچار اسهال می‌شدیم. و نکته‌ی آخر اینکه غذا را از بیرون توی بدترین نوع ظرف فومی برایمان می‌فرستادند طوری که غذای ته ظرف تماما بوی تند محصولات پتروشیمی را می‌داد. سم خالص.

    عاقبت بعد از چند هفته قرقر کردن در جمع باقی کارگرها موفق شدم سه چهار نفرشان را باخودم همراه کنم. یک روز ظهر سر ناهار دل را به دریا زدیم و رفتیم پیش کارفرما که به وضع غذا اعتراض کنیم. سعی کردم منطقی برخورد کنم و عقلانی توضیح بدهم. ولی کارفرما زیر بار نمی‌رفت و همه‌چیز را عالی می‌دانست؛ بدتر اینکه تمسخر زشتی هم توی لحن و نگاهش بود.

    پرسید: یعنی شماها توی خونه خودتون غذای بهتر از این می‌خورین؟ قشنگ دستمان انداخته بود و داشت می‌رفت روی اعصابمان. ولی نمی‌خواستم کم بیاورم. باز هم به بحث کردن منطقی ادامه دادم. اما رفقایم کاسه‌ی صبرشان لبریز شده بود و جوش آورده بودند. وسط اعتراضات ما کارفرما پا شد و سرپرست سالن را صدا زد. بهش گفت “بچه‌ها از وضع غذا ناراضین و نیم ساعته که توی دفتر دارن باهام بحث می‌کنن ولی من حوصله و وقت اضافی برای این صحبت‌ها ندارم. به همه بگو از فردا برای خودشون ناهار بیارن؛ حالا که از ناهار شرکت ناراضی هستین خودتون مشکل غذاتون رو حل کنید”.

    به همین سادگی ناهار پنجاه نفر قطع شد. بدبختی این بود که باقی بچه‌ها مرا مقصر می‌دانستند. سرپرست و نوچه‌هایش این را توی بچه‌ها جا انداختند که “نوید ناهارمان را برید.” خیلی زود چنان جوی بر ضدم ایجاد شد که چاره‌ای جز ترک شرکت برایم نماند. البته توانستم جای دیگری کار پیدا کنم. ولی … ولی خیلی تجربه‌ی بد و سنگینی بود.

  • من

    سلام. این سایت رو یکی از همکارام بهم معرفی کرد. از اون روز کلی از مطالبش رو خوندم. تو رو خدا بیشتر مطلب بذارید واقعا از اینکه میبینم توی این فضای مجازی جایی هست انقدر دلنشین برای کارگرا مطلب میذاره به زندگی دلگرم میشم. هر روز میام ببینم چیز جدیدی گذاشتید. کاش هر روز اپدیت بشید…
    دمتون گرم


دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه شما پس از تأیید توسط مدیر وبسایت منتشر خواهد شد.