مبارزات کارگران گروه ملی فولاد (2)

ضعف‌ها و قوت‌های مبارزه‌ی کارگران

مبارزات کارگران گروه ملی فولاد (2)

در این قسمت از سلسله یادداشت‌ها درباره‌ی مبارزه‌ی کارگران گروه ملی فولاد به ضعف‌ها و قوت‌های مبارزه‌ی آنان پرداخته‌ایم و برای این منظور از یادداشت قبلی و کانال‌های تلگرام منتسب به کارگران گروه ملی فولاد استفاده کرده‌ایم. در یادداشت سوم از این سلسله یادداشت‌ها، از آنچه در این یادداشت گفته شده است استفاده خواهیم کرد تا به آموزه‌هایی بپردازیم که از مبارزه‌ی کارگران گروه ملی فولاد می‌توان گرفت.

قوت‌ها

در گزارشی که از مبارزات کارگران گروه ملی فولاد عرضه کردیم، می‌توان دستاوردها و نقاط قوت مبارزه‌ی آنان را به شرح زیر مشاهده کرد.

1. از اسفند 1400، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل خواسته‌ی اصلی کارگران بود و آنان با ایستادگی بر این خواسته توانستند، با وجود تحمل سختی‌ها و سرکوب‌های مدیریت شرکت، به‌تدریج به آن دست یابند. چندوچون اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل بر ما معلوم نیست، اما می‌دانیم که در سال 1403 تا کنون اعتراضی برای اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل صورت نگرفته است و این در حالی است که در نیمه‌ی دوم سال 1402 کارگران اعتراضات فراوانی برای اجرای این طرح ترتیب دادند. با این اوصاف و با توجه به اینکه در سه کانال تلگرام منتسب به کارگران گروه ملی فولاد (که هر یک بازتاب‌دهنده‌ی صدای بخشی از کارگران‌اند) دیگر صحبتی از اعتراض کارگران به اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل نیست، به احتمال قوی طرح طبقه‌بندی مشاغل طوری اجرا شده که موجب رضایت نسبی کارگران شده است.[1]

2. کارگران در بیشتر اعتراضات خود از کارگران ممنوع‌الورود و اخراجی غافل نبودند و بخشی از خواسته‌های آنها رفع ممنوع‌الورودی کارگران و بازگشت به کار همکارانشان بود، هرچند خود این خواسته همواره تحت‌الشعاع اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل قرار می‌گرفت.

3. در طول اعتراضات، مدیریت شرکت سعی می‌کرد کارگران را ترغیب کند تا شورای اسلامی کار تشکیل دهند، اما کارگران با ایجاد شورای اسلامی کار مخالفت و انتخابات آن را تحریم کردند و البته در این کار پیروز هم شدند. کارگران متوجه بودند که شورای اسلامی کار برای کارگران ناکارآمد است.

4. کارگران در طول اعتراضاتشان از همراهی خانواده‌هایشان نیز بهره بردند و بدین ترتیب تنور اعتراضات را گرم‌تر کردند. همراهی خانواده‌ها در اعتراضات ترفند خوب و درس‌آموزی بود و موجب فشار بیشتر بر کارفرما شد، هرچند این همراهی تداوم نداشت و اگر تداوم می‌داشت می‌توانست اتحاد میان کارگران را افزایش دهد و قدرت اعتصاب را دوچندان کند.

5. کارگران از راه‌های قانونی برای بازگشت به کار کارگران اخراجی استفاده کردند و علاوه بر آن، در برهه‌ای با اعتراضاتشان خود بر کارفرما فشار آوردند تا کارگران اخراجی به کار بازگردند. تلفیق این دو نتیجه‌بخش بود و موجب شد در برهه‌ای کارگران اخراجی بر سر کار بازگردند. آشنایی با قوانین موجب می‌شود کارگران بتوانند در هر واقعه‌ای مناسب‌ترین تاکتیک را انتخاب کنند و بیشترین نتیجه‌ی ممکن را از آن کسب کنند.

6. کارگران در اعتصاب‌های بزرگ خود درهای ورود و خروج را مسدود کردند و از سرقت ابزار کار و محصولات شرکت به دست عوامل کارفرما جلوگیری کردند.

ضعف‌ها

مبارزه‌ی کارگران، فارغ از دستاوردها و نقاط قوت، نقص‌ها و ضعف‌هایی هم داشت. طبعاً تمرکز ما بیشتر بر همین ضعف‌هاست، زیرا امیدواریم کارگران در اعتراضات آتی برای کسب دستاوردهای بیشتر بتوانند این ضعف‌ها را برطرف کنند و گامی به پیش برای ایجاد اتحاد گسترش‌یابنده‌ی خود بردارند.

1. مدیریت شرکت در ابتدای هر اعتراض یا حتی پیش از نطفه بستن اعتراض کارت عده‌ای از کارگران را می‌بست و بدین ترتیب کارگران را ممنوع‌الورود می‌کرد و دست به اخراج چند کارگر دیگر می‌زد. این حربه‌ی مدیریت تکراری بود. می‌توان حدس زد که این کارگران طلایه‌داران اعتصاب و تجمع در گروه ملی بودند. اما کارگران اقدام مناسبی نمی‌کردند تا مانع از این حربه‌ی تکراری شوند. هر بار کارفرما وعده‌ی اجرای طرح طبقه‌بندی را می‌داد یا بخشی از آن را اجرا می‌کرد کارگران به اعتصاب پایان می‌دادند و برای رفع ممنوع‌الورودی و بازگشت به کار همکارانشان، که یکی از خواسته‌هایشان بود، دیگر تلاش چندانی نمی‌کردند.

مثلاً، در 27 و 28 فروردین 1401، کارگران برای برآورده شدن خواسته‌هایشان تجمع می‌کنند، که اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل و رفع ممنوع‌الورودی همکارانشان از جمله‌ی این خواسته‌ها بود، و در 4 اردیبهشت نیز دوباره دست به تجمع می‌زنند، اما نتیجه‌ی مشخصی حاصل نمی‌شود و تا اواخر تیر 1401 دیگر گزارشی از اعتراض کارگران نمی‌شود. در 28 تیر 1401 که کارگران به کارفرما مهلت دادند خواسته‌هایشان برآورده شود، همچنان خبری از رفع ممنوع‌الورودی همکارانشان نیست. کارفرما دوباره عده‌ای را ممنوع‌الورود می‌کند. اما کارگران در اعتراض به این رفتار کارفرما و برآوردن خواسته‌های پیشین خود دوباره تجمع می‌کنند. در آخر اسفند 1402 عده‌ای تبعید و اخراج شدند و از ابتدای سال 1403 تا اکنون خود این کارگران تبعیدی و اخراجی برای بازگشت به کار و رفع تبعیدشان تجمع کردند و فقط در 16 و 17 مرداد، به گزارش کانال «کارگران گروه ملی فولاد»، در اعتراض به وضع موجود شرکت و در اعتراض به وضعیت همکاران اخراجی به مدت دو روز عده‌ای از کارگران دست به اعتصاب غذا زدند. اعتصاب، تجمع، و مراجعه به اداره‌ی کار و مسئولان استانی و کشوری مجموعه‌ی اقدامات و تاکتیک‌های کارگران برای بازگشت به کار و رفع ممنوع‌الورودی همکاران بوده است. این اقدامات فقط آن وقت مؤثر خواهد بود که مداومت داشته باشد، اما کارگران گروه ملی در اعتراض به اخراج و ممنوع‌الورودی مداومت به خرج ندادند. کارگران با اقدامات دیگری مانند تشکیل صندوق اعتصاب تحت نظارت جمعی از کارگران می‌توانستند به کارگران پیشرو، که در معرض اخراج و ممنوع‌الورودی و بازداشت‌اند، و خانواده‌ی آنها کمک کنند و بار فشار معیشتی را از دوش آنها بردارند یا آن را سبک‌تر کنند. مداومت در اعتراض و ایجاد سازوکارهایی برای مقاومت طولانی مانند صندوق اعتصاب موجب می‌شود که در جنگ میان کارگران و سرمایه‌داران تاب‌آوری ما کارگران افزایش پیدا کند و احتمال رسیدن به خواسته‌هایمان بسیار بیشتر شود. همچنین، برای اینکه کارگران پذیرش اعتراض طولانی را داشته باشند باید دائماً درباره‌ی شیوه‌های مبارزه آموزش ببینند و از تجربیات کارگران دیگر مطلع شوند. به نظر نمی‌رسد آموزش و انتقال تجربیات به طور وسیع و منسجمی در میان کارگران گروه ملی فولاد وجود داشته باشد، زیرا لازمه‌ی آن وجود تشکل مستقل کارگری است و کارگران گروه ملی فاقد آن‌اند.

2. شکایت کارفرما از عده‌ای از کارگران به احکامی قضایی علیه کارگران انجامید، اما کارگران گروه ملی اعتراض هماهنگ و مداومی به این احکام نکردند و نتوانستند بر کارفرما برای پس گرفتن شکایتش فشار بیاورند. رأی دادگاه و حکم شلاق تعلیقی (به مدت سه سال) برای کارگران مثل زنجیری بود که به دست و پای آنها بسته بودند و احتمالاً موجب شد این کارگران، که شاید بیشترشان از رهبران اعتراض بودند، محافظه‌کار شوند. از میان هفده نفری که حکم قضایی برایشان صادر شد فقط نام یک نفر آنها در میان سی نفر تبعیدی و اخراجی در اسفند و فروردین 1403 بود. فشاری که کارفرما و دستگاه‌های حکومت بر کارگران از طریق احکام قضایی، اخراج، ممنوع‌الورودی و تبعید آوردند با واکنش مناسب کارگران مواجه نشد و این به کارفرما جرئت داد تا رهبران اعتراضات را بیشتر سرکوب کند. احکام قضایی و اخراج و ممنوع‌الورودی به‌تدریج رهبران اعتراض را به حاشیه می‌رانَد و پر کردن جای خالی رهبران اعتراض کار راحتی نیست و این نهایتاً به فروکش کردن روحیه‌ی اعتراضی در میان کارگران در بلندمدت می‌انجامد. اهمیتی که بدنه‌ی کارگران به این اقدامات کارفرما و حکومت می‌دهد متناسب است با واکنش او به آن اقدامات. رهبران اعتراض نیز بدون اینکه اهمیت این موضوع را برای بدنه‌ی کارگران جا بیندازند دست به سازمان‌دهی اعتراض می‌زنند و این نشان می‌دهد که سازمان‌دهی اعتراضات چندان حساب‌شده نیست و رهبران اعتراض درباره‌ی عواقب تاکتیک‌های خود به‌درستی نیندیشده‌اند و راهکاری برای مواجهه با پیامدهای اعتراض در نظر نگرفته‌اند.

3. کارگران در جریان اعتصاب تحت فرماندهی واحدی نبودند و صدای واحدی نداشتند. دست کم سه دیدگاه را می‌توان تشخیص داد. یک دیدگاه را در کانال تلگرام نماینده‌ی کارگران، بهنام نجفی، می‌توان دید. دیدگاه دوم را در کانال «کارگران گروه ملی فولاد» و دیدگاه سوم را در کانال «صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد» می‌توان مشاهده کرد.

محض نمونه، در اعتراضات 21 و 22 آبان 1402 پس از اینکه کارفرما علی‌الحساب چهارمیلیون تومان به حساب کارگران واریز کرد بخشی از کارگران در کانال «کارگران گروه ملی فولاد» اعلام کردند که آن را فقط قسمتی از حقشان از موضوع طبقه‌بندی می‌دانند و به تجمع خود تا برآورده شدن تمام خواسته‌هایشان ادامه خواهند داد. در همین کانال در 21 آبان اعلام شد، «تا زمان برآورده شدن این مطالبات، تجمعات کارگری درون شرکت با حضور حداکثری پرسنلی ادامه خواهد یافت.» یا در 22 آبان اعلام کردند، «به علی محمدی هشدار می‌دهیم که هر گونه کارت بستن یکی از همکاران جواب آن همانند زلزله و سونامی ویرانگر خواهد بود. همکاران گرامی تا رسیدن به مطالبات قانونی و صنفی خود ادامه خواهیم داد.» با وجودی که این کانال اعلام می‌کند که به تجمع و اعتراض ادامه خواهند داد، کارگران پس از 22 آبان به سر کار خود بازگشتند و دو ماه به کارفرما مهلت دادند. به نظر می‌رسد این مهلت را در جلسه‌ی مشترک نماینده‌ی کارگران و کارفرما تعیین کرده‌اند. بنابراین، می‌بینیم که این کانال و دست‌اندرکاران آن توان هدایت و ایجاد اتحاد میان کارگران را نداشتند و در عمل نماینده‌ی کارگران، بهنام نجفی، بود که مسیر اعتراض را هدایت می‌کرد. در نوشته‌ی خودِ این کانال در 24 آبان نیز می‌توان به این پی برد که این کانال و دست‌اندرکارانش رهبر اعتراضات نبودند و توان ایجاد اتحاد را نداشتند: «… تقریباً هیچ کدام از مطالبات قانونی تجمع نه تنها محقق نشد بلکه با پرداخت این مبلغ به انحراف کشیده شد و خواسته‌های اصلی زیر این اقدام گم شد و اکثر همکاران راه اصلی و مطالبات اصلی را گم کردند و همه چیز را به دو ماه دیگر موکول کردند، چرا؟… در مرحله‌ی دوم بازگشت نیروهای همکار ما چه شفقی و چه قراردادی به محل کار و ارتزاق خانواده‌هایشان که به شکل ناجوانمردانه از کار اخراج شده‌اند ولی گویا ما هنوز به همیت [حَمیَّت] جمعی لازم نرسیدیم که پشتوانه‌ی همدیگر باشیم و نباید فراموش کنیم که ما کارگران هیچ کس را به غیر از خودمان نداریم…» در کانال «صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد» نیز می‌بینیم که این کانال فرمانده اعتراضات نیست و نمی‌تواند اتحاد کارگران را فراهم آورد. در اعتصابات دی 1402 و در 9 دی، آخرین روز اعتصاب، بخشی از خواسته‌های کارگران برآورده شد. کانال «صدای مستقل» در 9 دی می‌نویسد، «با توجه به مذاکرات صورت‌گرفته در هشتمین روز از اعتصاب قدرتمند ما، نمایندگانی که به واسطه‌ی خرد جمعی و با پشتوانه‌ی قدرت اتحاد سه‌هزارنفره در جلسه شرکت کرده بودند، توانستیم تا کنون بخش مهمی از مطالبات اعتصاب را به شرح زیر به دست آوریم… با وجود آنکه امروز و پس از جلسه با مقامات درهای ورودی شرکت موقتاً و برای تشکیل مجمع عمومی درباره‌ی ادامه‌ی اعتصاب باز شد، اما همچنان خطوط تولید راه‌اندازی نشده و اکنون کارگران مجدداً شرکت را ترک کرده و به پشت درهای کارخانه بازگشتند. دلیل این تصمیم، شکایت مدیرعامل از شمار زیادی از همکاران است و تا بازپس‌گیری این شکایت، ما همچنان به اعتصاب خود ادامه خواهیم داد.» خود این کانال اعلام کرد که کارگران در 10 دی به سر کار بازگشتند و مهلت سه‌روزه‌ای برای بازپس‌گیری شکایت به کارفرما دادند: «بدیهی است چنانچه در این سه روز اقدام عملی در جهت پس گرفتن شکایت صورت نگیرد، بلافاصله اعتصاب خود را آغاز و تمامی خطوط تولید بخش‌ها را متوقف کرده و به خیابان بازمی‌گردیم.» اما خبری از بازپس‌گیری شکایت نشد. در دور بعدی اعتراضات در بهمن با توجه به خواسته‌های کارگران مشخص شد که کارفرما شکایت خود را پس نگرفته بود و کارگران هم طبق مهلت سه‌روزه‌ای که کانال «صدای مستقل» اعلام کرد اعتصاب نکردند. در واقع، بدنه‌ی کارگران با وعده‌های کانال «کارگران گروه ملی فولاد» و کانال «صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد» همراه نبود. وعده‌هایی که این دو کانال می‌دادند و تهدیدهایی که می‌کردند بعضاً بی‌پشتوانه و نسنجیده بود.

4. همان طور که مشخص است، برای کارگران قراردادی اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل اولویت بود و فقط همین خواسته بود که بدنه‌ی کارگران را به حرکت وامی‌داشت. خواسته‌های دیگر کاملاً فرعی محسوب می‌شد. کانال «صدای مستقل» در 10 بهمن 1402 می‌نویسد، «لیستی از مطالبات معوق موجود است که هر بار با تمام همکاران عهد می‌بندیم تا تحقق آنها اعتراض را ادامه دهیم. اما همواره گروهی از همکاران محافظه‌کار، با پذیرش حیله‌ها و ابهامات مدیریت و کارفرما، با درصدی از مطالبات اعلام رضایت می‌کنند و به کار و تولید بازمی‌گردند.» به نظر می‌رسد تعداد این «همکاران محافظه‌کار» آن قدر هست که موجب پایان اعتصاب و تجمع شود و رهبران و همکارانی که «محافظه‌کار» نیستند نتوانسته‌اند راهکاری برای این معضل بیابند.

می‌بینیم که تازه در دی 1402 موضوع قراردادی شدن کارگران شفق در اعتراضات مطرح شد، در صورتی که می‌دانیم چندین سال است که این کارگران پیمانی‌اند. میان کارگران شفق و کارگران قراردادی اتحاد کافی برقرار نبود و کارگران قراردادی برای قراردادی شدن شفقی‌ها اعتصاب و تجمع خود را ادامه ندادند. این فاصله‌ای که میان این دو گروه عمده‌ی کارگران وجود داشت و وجود قراردادهای یک‌ماهه و سه‌ماهه‌ی شفقی‌ها موجب شد که کارگران شفق با وجود اینکه بالغ بر هزار نفر بودند در اعتراضات حضور چشمگیر نداشته باشند و، از بیم اخراج شدن، اتحاد کافی با کارگران قراردادی نداشته باشند. علاوه بر این، در 7 بهمن 1402 گزارشی از حضور شفقی‌ها در اعتراضات می‌بینیم. در 9 بهمن کارگران قراردادی به اعتصاب خود پایان می‌دهند اما کارگران شفق در 10 بهمن برای تبدیل وضعیت خود به اعتصاب ادامه می‌دهند. کارگران قراردادی با هر وعده‌ی کارفرما درباره‌ی برآورده کردن بخشی از طرح طبقه‌بندی مشاغل دست از اعتراض برمی‌دارند و در اینجا می‌بینیم که کارگران قراردادی پشت کارگران شفقی درنمی‌آیند. سخن کارگر شفقی در 8 بهمن 1402 که در کانال «صدای مستقل» بازتاب یافته است با واقعیت اعتراضات نیز همخوان است و نشان‌دهنده‌ی متحد نبودن کارگران است: «هنگامی که نماینده‌ی کارگران خبرهای مثبتی از جلسات و توافقات را مطرح می‌کند و هیچ گونه توجهی به ما، کارگران شفق، نشده است، صدای او قلب‌های ما را می‌شکند. حتی زمانی که از نماینده‌ی کارگران در مورد تغییر وضعیت ما، کارگران شفق، سؤال می‌شود، او پاسخ می‌دهد: ”ما نماینده‌ی کارگران قراردادی هستیم و نماینده‌ی شما، کارگران شفق، نیستیم.“… حتی همکاران قراردادی خودمان، با وجود مشاهده‌ی زحمات ما در سایت‌های کارخانجات و دریافت حقوقی کمتر و بسیار ناچیزتر از حقوق کارگران قراردادی در حال حاضر، حتی یک حرف کوچک از ما نمی‌زنند و حمایت نمی‌کنند.» چنین وضعیتی کاملاً مطلوب کارفرماست و کارفرما تمام تلاش خود را می‌کند که میان کارگران چنددستگی ایجاد کند تا بتواند بی‌دغدغه همه‌ی آنها را سرکوب کند.

بهنام نجفی رسماً از آبان 1401 نماینده‌ی کارگران شده است و در کانال او به‌جز اشاره به طرح طبقه‌بندی مشاغل درباره‌ی خواسته‌های دیگر کارگران از جمله قراردادی شدن کارگران شفق و رفع ممنوع‌الورودی و بازگشت به کار کارگران صحبتی نشده است. با توجه به سیر کنش‌ها و واکنش‌های کارگران می‌توان تا حد زیادی مطمئن بود که نماینده‌ی کارگران بدنه‌ی کارگران قراردادی را جهت‌دهی می‌کند. کل خواسته‌هایی که نماینده‌ی کارگران از آبان 1401 پیگیری می‌کرد و آن را در کانال اطلاع‌رسانی‌اش اعلام می‌کرد چنین بود: اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، همسان‌سازی حقوق و برداشتن آیتم‌های فریزشده. بنابراین، فعالیت نماینده‌ی کارگران حول محور بازگشت به کار کارگران و رفع ممنوع‌الورودی‌ها و همچنین تبدیل وضعیت کارگران شفق نبوده است.


[1]. کانال تلگرام Kargarangorohmelifolad (زین پس با نام کانال «کارگران گروه ملی فولاد»):

https://t.me/joinchat/AAAAAEs-wUf_ZdXwvn27IA

کانال تلگرام «صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد»:

https://t.me/sedayemostaghelfolad

کانال تلگرام «اطلاع رسانی نماینده کارگران گروه ملی فولاد»:

https://t.me/GorohMeliFolad

مطالب مرتبط

12 دیدگاه درباره‌ی "مبارزات کارگران گروه ملی فولاد (2)"

  • حمید

    دست شما درد نکند. چه بخش اول چه این بخش خیلی بدرد بخور است.
    دو پرسش دارم که حین خواندن متن به ذهنم رسید:
    ۱. آیا پس زدن پیشنهاد تشکیل شواری اسلامی کار به تعبیر متن ناشی از تشخیص کارگران در ناکارمد بودن این نهاد بوده است؟ منبعی موجود است؟ و این که بهتر نبود که با پس زدن صحیح تشکیل شورای اسلامی، کارگران درخواست انجمن صنفی بدهند؟ چرا که به نظرم با داشتن انجمن صنفی بهتر از نماینده کارگری خواهند توانست از امکانات تشکلی کارگری بهره بگیرند.
    ۲. گرچه طرح طبقه‌بندی برای کارگران بهبودی اندک در دستمزدشان می‌دهد اما تا این حد پذیرش این طرح و صحه گذاشتن متن بر این مطالبه صحیح است؟

    • فولادی

      سلام. ممنونم از شما.
      درباره‌ی شورای اسلامی کار: منبع جملاتی که درباره‌ی شورای اسلامی کار نوشته شده است کانال تلگرامی «کارگران گروه ملی فولاد» و نیز کانال تلگرامی «صدای مستقل…» است. در گزارش به آنها اشاره شده است. با جست‌وجو در این دو کانال می‌توانید دقیق‌تر این موضوع را بررسی کنید. درباره‌ی تشکل‌یابی کارگران، شاید بهتر باشد صبر کنید تا قسمت سوم آماده و منتشر شود تا با خواندن هر سه قسمت این موضوع را بسنجید.
      درباره‌ی طرح طبقه‌بندی: متوجه نشدم منظورتان از «صحه گذاشتن متن بر این مطالبه» چیست. طرح طبقه‌بندی مشاغل خواسته‌ی مصرانه‌ی اکثریت کارگران و بسیار هم پررنگ بوده است. رسالت متن ارائه‌ی واقعیت و نشان دادن نقاط ضعف و قوت مبارزه‌ی کارگران بر اساس اطلاعات و داده‌های در دسترس بوده، نه عرضه‌ی روایتی غیرواقعی. حتی در کانال صدای مستقل می‌توانید ببینید که این کانال در ابتدا مخالف این طرح بود و دلایلش را هم در همان نوشته‌های اولیه‌ی آن کانال نوشته‌اند، اما بعداً بدون توضیح در کانالشان از آن حمایت کردند (منظور اینکه حتی عده‌ای که با آن مخالف بودند هم با آن موافق شدند). تا جایی که خاطرم مانده است اجرای طرح طبقه‌بندی تفاوت چشمگیری در حقوق افراد ایجاد می‌کرد و کارگران علاوه بر آن خواهان همسان‌سازی حقوق بودند. در مصاحبه‌هایی که با کارگران فولاد اهواز شده است (چه تصویری و چه نوشتاری) می‌توانید ببینید که حقوق خودشان را چند اعلام می‌کنند و حقوق کارگران فولاد اکسین را چقدر می‌گویند. اختلاف حقوق با کارگران اکسین چشمگیر بود و اگر طرح طبقه‌بندی آن طور که کارگران می‌خواستند به‌درستی اجرا شده باشد دستمزدشان بهبود چشمگیری پیدا کرده است.

      • اصغر

        به نظر حرف حمید روشن است. آیا نباید خواستۀ اجرایی شدن طرح طبقه بندی مشاغل را به شکلی انتقادی بازنگری کرد تا اگر نقاط منفی‌ای در آن است آشکار شود. اینکه این مطالبه «خواسته‌ی مصرانه‌ی اکثریت کارگران و بسیار هم پررنگ بوده است» ارتباطی به طرح پرسش حمید (البته آن طور که من فهمیده ام) ندارد. اگر «رسالت متن … نشان دادن نقاط ضعف و قوت مبارزه‌ی کارگران» است بنابراین پرداختن به نقاط ضعف این مطالبۀ ویژه هم می‌تواند در شمول رسالت متن باشد و ربطی به عرضۀ روایتی غیرواقعی ندارد. استدلال دیگر شما نیز که می‌گویید «حتی عده‌ای که با آن مخالف بودند هم با آن موافق شدند» استدلال درستی نیست. این می‌تواند دربارۀ هر ضعفی در مبارزات رخ دهد که در ابتدا منتقدینی داشته باشد و بعد از مدتی منتقدین سکوت کنند. این لزوماً به معنای نادرستی انتقاد نیست. حتی افزایش حقوق کارگران نیز نکتۀ مورد اشارۀ حمید را از اهمیت نمی اندازد. مسئله این است که پس از افزایش حقوق آیا چنین قاعده‌ای برای پرداخت حقوق (یعنی نوعی قشربندی کردن کارگران یک محیط کار) مانعی مضاعف بر اتحاد کارگران نخواهد شد.
        به گمان من پرسش حمید پرسش قابل تاملی است که باید به آن پرداخت. امیدوارم دوستانی که در این زمینه تجربۀ بیشتری دارند در بحث شرکت کنند.

        • فولادی

          چون پاسخ بنده کمی بلند شده است، آن را در چهار بخش می‌نویسم:

          -1-
          جناب اصغر، شما می‌فرمایید «به نظر حرف حمید روشن است» و «پرسش حمید (البته آن طور که من فهمیده‌ام)». از همین صحبت شما مشخص است که پرسش جناب حمید برای شما روشن نیست و شما تلقی خودتان را نوشته‌اید. اگر پرسش روشن باشد دیگر آن طور که شما فهمیده‌اید و آن طور که من فهمیده‌امی در کار نیست. جلوتر می‌توان دید که شما یک چیز فهمیده‌اید و من چیز دیگر. البته اینها خیلی هم مهم نیست. ببینیم خود جناب حمید چه نوشته‌اند. ایشان نوشته‌اند، «گرچه طرح طبقه‌بندی برای کارگران بهبودی اندک در دستمزدشان می‌دهد اما تا این حد پذیرش این طرح و صحه گذاشتن متن بر این مطالبه صحیح است؟»
          بخش اول جمله‌ی ایشان: طرح طبقه‌بندی موجب بهبود اندک دستمزدشان می‌شود. توضیح دادم که این بهبود دستمزد «اندک» نیست. مثلاً، یکی از کارگران گروه ملی در دی 1402 می‌گوید با هجده نوزده سال سابقه‌ی کار در گروه ملی و کارشناس بودن حدود بیست‌میلیون تومان می‌گیرد اما همکارانش با همین کارشناسی و سابقه‌ی کار سی سی‌وپنج‌میلیون می‌گیرند و اختلافش پانزده‌میلیون تومان است. کارگر دیگری که از شفقی‌ها (پیمانی‌ها) هست می‌گوید هفت هشت سال سابقه‌ی کار در گروه ملی دارد و با 120 ساعت اضافه‌کار، یعنی 340 ساعت در ماه (120 به اضافه‌ی 220 ساعت اداره کاری)، سیزده چهارده‌میلیون تومان دریافتی‌اش است. پایه‌ی حقوقشان پنج شش‌میلیون تومان است، که همان حداقل حقوق وزارت کار است و نرخ اضافه‌کارشان هم از قراردادی‌ها پایین‌تر است. شفقی‌ها حقوقشان از هفت‌میلیون تا همین چهارده‌میلیون است (اگر اضافه‌کاری کنند). برای شفقی‌ها عنوان شغلی لحاظ نمی‌کنند و فارغ از اینکه طرف تکنیسین است یا کارشناس یا چیز دیگر، برای همه عنوان شغلی یکسان کارگر خدماتی و فنی و اینها زده‌اند و تجربه یا سابقه‌ی کار نیز چندان تأثیری در حقوقشان ندارد. اینها ملاک مستمری بازنشستگی کارگران هم هست، یعنی همین پایه‌ی حقوق حداقلی. طبق گفته‌ی کارگران دست کم 700 نفر (از حدود 3000 کارگر) در شرف بازنشستگی با سختی کارند و خیلی‌ها هم از وقت بازنشستگی‌شان گذشته است. مشخص است که افزایش (پایه‌ی) حقوق بر اساس سابقه‌ی کار و تخصص برایشان تعیین‌کننده است. نجفی، نماینده‌ی کارگران، می‌گوید مطالبه‌ی کارگران گروه ملی طرح طبقه‌بندی و همسان‌سازی دستمزدهاست و خواسته‌ی کارگران این است که طرح طبقه‌بندی طوری اجرا شود که معادل همصنفان خودشان در شرکت‌های فولادی دیگر حقوق بگیرند و کارگران پیمانکاری شفقی نیز خواستار این‌اند که هم حقوقشان متناسب‌سازی بشود و هم تبدیل وضعیت بشوند. در فولاد اکسین و کاویان و باقی این شرکت‌ها هم تبدیل وضعیت کارگران صورت گرفته و هم طرح طبقه‌بندی و غیره. مشخص است که تفاوت دستمزد کارگران گروه ملی به نسبت شرکت‌های مشابه آنها بر اساس گفته‌های خودشان خیلی زیاد است و صحبت از تفاوت «اندک» نیست، که البته اگر هم اندک بود هیچ تفاوتی در نوشته ایجاد نمی‌کرد.
          .
          .
          .

        • فولادی

          -2-
          بخش دوم جمله‌ی ایشان: طرح طبقه‌بندی مشاغل در متن «تا این حد» پذیرفته شده است و بر این مطالبه صحه گذاشته شده است و آیا این کار صحیح است یا نه. پذیرفتن طرح طبقه‌بندی مشاغل در متن یعنی چه؟ منظور این است که این خواسته آن قدرها هم مطرح نبوده و متن بیهوده آن را بزرگ کرده است، پروبال داده است یا آن را جا داده است؟ منظور این است که متن باید موضع انتقادی در قبال این خواسته می‌گرفت؟ جناب اصغر، اگر نوشته‌ام «خواسته‌ی مصرانه‌ی اکثریت کارگران و بسیار هم پررنگ بوده است» برای این است که بگویم این خواسته همان قدری که در مرکز توجه کارگران بوده در متن بازتاب یافته نه اینکه در متن به‌زور جا داده شده باشد و توضیح درباره‌ی اینکه منتقدان این طرح هم بعداً موافق آن شدند نیز برای همین منظور است. یعنی چه که در متن «تا این حد» بر مطالبه‌ی طرح طبقه‌بندی صحه گذاشته شده است؟ در متن نه این خواسته ستوده شده و نه تقبیح شده است، بنابراین صحبت از «صحه گذاشتن» چه موضوعیتی دارد؟ لطفاً اگر مصداقی از اینکه بر این مطالبه صحه گذاشته شده (که به معنی «تأیید» آن مطالبه است، آن‌هم «تا این حد») آن را بنویسید تا درباره‌اش صحبت کنیم. «تا این حد» را نیز باید مشخص کنید که یعنی چه. مصداق‌های «تا این حد» را هم در متن روشن کنید تا درباره‌اش صحبت کنیم. اگر سؤال جناب حمید برای شما روشن است، باید بتوانید اینها را برای من هم روشن کنید.
          جناب اصغر، شما فرموده‌اید، «آیا نباید خواسته‌ی اجرایی شدن طرح طبقه‌بندی مشاغل را به شکلی انتقادی بازنگری کرد تا اگر نقاط منفی‌ای در آن است آشکار شود؟» بله، حرفتان درست است. اگر در مورد مشخص گروه ملی فولاد جنبه‌ی منفی‌ای وجود دارد باید مشخص شود، اما من جنبه‌ی منفی‌ای ندیده‌ام که بخواهم درباره‌اش صحبت کنم. اگر شما جنبه‌ی منفی‌ای در مورد مشخص گروه ملی فولاد (تأکید کنم که در این مورد مشخص) دیده‌اید حتماً بنویسید تا بنده و مخاطبان از نظر شما بهره ببریم. وقتی صحبت از نقاط قوت و ضعف مبارزه‌ی کارگران شده و اشاره‌ای به نقطه‌ی ضعف یا نقطه‌ی قوت مطالبه‌ی طرح طبقه‌بندی مشاغل نشده منطق حکم می‌کند که نویسنده در آن نقطه‌ی ضعف یا نقطه‌ی قوتی ندیده است. بنابراین، به جای پرسش‌های روشن یا ناروشن بهتر است که درباره‌ی نقاط ضعف یا جنبه‌های منفی مطرح‌نشده نوشت.
          .
          .
          .

        • فولادی

          -3-
          شما فرموده‌اید، «این می‌تواند درباره‌ی هر ضعفی در مبارزات رخ دهد که در ابتدا منتقدینی داشته باشد و بعد از مدتی منتقدین سکوت کنند.» منتقدان طرح طبقه‌بندی در کانال صدای مستقل «سکوت نکردند»، بلکه پشتیبان خواسته‌ی کارگران شدند و البته در این بین توضیحی ندادند که چرا نظرشان برگشت. آنها تازه از 17 آبان 1402 اعتراضات کارگران با محوریت اجرای طرح طبقه‌بندی و همسان‌سازی را کار کردند و تا پیش از این این اعتراضات را مخابره نمی‌کردند. محض اطلاع شما، صدای مستقل دو دلیل مخالفتش را برمی‌شمرد: 1. اجرای آن گره خورده با ایجاد شورای اسلامی کار؛ 2. مزایای این طرح برای آن دسته از کارگرانی است که حداقل مزد را دریافت می‌کنند و کارگران گروه ملی جزء این دسته نیستند: «گروه قلیلی از همکاران که طی روزهای اخیر دست به اعتراضات و برگزاری تجمعات زده‌اند، به بهانه‌ی اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل پذیرفته‌اند که برای تشکیل جاسوس‌خانه‌ی ”شورای اسلامی کار“ همکاری نمایند. ما قبلاً به این عده از همکاران توضیح داده بودیم که طرح مطالبه‌ی طبقه‌بندی مشاغل به معنای موافقت با ایجاد ”شورای اسلامی کار“ است و بنابراین باید در طرح خواسته‌ها و مطالباتمان دقت کنیم تا به قول خود همین دوستان و همکاران مبادا در دام و تله‌ی قدیمی اما پوسیده‌ی این توطئه گرفتار شویم با این حال همچنان این عده کوبیدن بر طبل تهی اجرای طبقه‌بندی را ادامه داده و در پیام‌های اخیر در کانال تلگرامی خود به طور ضمنی با این مسئله موافقت کرده‌اند… دومین نکته این است که در دستورالعمل مربوط به نحوه‌ی اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل کارگران مشمول قانون کار به‌صراحت آمده است که مزایای این طرح برای آن دسته از کارگرانی است که حداقل مزد را دریافت می‌کنند. بنابراین باید توجه داشت که ما کارگران گروه ملی جزو دسته‌ی حداقل‌بگیر نیستیم و اجرای این طرح تأثیر چندانی برای ما به دنبال نخواهد داشت» (5 مرداد 1401). می‌شود حدس زد که تحریم انتخابات شورای اسلامی کار و سپس انتخاب نماینده‌ی کارگری مهم‌ترین مانع این منتقدان را نیز برداشته است.
          .
          .
          .

        • فولادی

          -4-
          شما فرموده‌اید، «مسئله این است که پس از افزایش حقوق آیا چنین قاعده‌ای برای پرداخت حقوق (یعنی نوعی قشربندی کردن کارگران یک محیط کار) مانعی مضاعف بر اتحاد کارگران نخواهد شد.» شما در واقع این ادعا را مطرح می‌کنید که ممکن است با اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل در گروه ملی فولاد مانعی مضاعف سر راه اتحاد کارگران ایجاد شود. اول اینکه خود کارگران شفقی که این وسط بیشتر استثمار می‌شوند کاملاً از تبدیل وضعیتشان و اجرای طرح طبقه‌بندی و همسان‌سازی مانند کارگران دیگر دفاع می‌کنند. آنها تبعیض را نه در طرح طبقه‌بندی بلکه در تبدیل وضعیت نشدنشان می‌بینند و می‌گویند این وضعیت باعث شده هیچ انگیزه‌ای بین کارگرهای شفق وجود نداشته باشد. بنابراین، از منظر فی‌الحالِ خود کارگران این مطالبه مانع اتحادشان یا عامل تفرقه‌شان نیست. نتیجه‌ی من هم این است که اگر دنبال مانع مضاعف اتحاد کارگران می‌گردید باید بر همین تبدیل وضعیت نشدن کارگران شفقی دست بگذارید، نه طرح طبقه‌بندی مشاغل. دوم اینکه طبعاً سرمایه‌داران رده‌بندی کارگران را طوری صورت می‌دهند که بیشترین بهره را خودشان ببرند و یکی از این بهره‌ها هم ایجاد تفرقه میان کارگران است. کارگران باید در هر لحظه در برابر تفرقه‌افکنی سرمایه‌دار تاکتیک متناسب و وحدت‌آفرین اتخاذ کنند. ممکن است بگویید «خب، خسته نباشی». راستش، در این حد کلی می‌توان حرف زد، اما بیشتر از این دیگر به شرایط مشخص آنجا برمی‌گردد و از دایره‌ی داده‌ها و اطلاعات بنده خارج است. جناب اصغر (یا جناب حمید)، آیا اساساً با رده‌بندی کارگران برای دریافت دستمزد بر اساس تخصص و تجربه مخالفید یا با شکل مشخصی از آن مخالفید؟ اگر کلاً با رده‌بندی کارگران مخالفید بنویسید که دریافتی کارگران به چه صورت باید باشد و در واقع کارگران باید خواهان چه چیزی باشند و اگر هم با شکل مشخصی از رده‌بندی مخالفید بنویسید که با چه شکلی مخالفید و در واقع کارگران باید خواهان چه شکلی از رده‌بندی باشند.
          -پایان-

      • حمید

        فولادی عزیز، ممنون از منابعی که بهشان اشاره کردید و توضیحاتی که دادید. بنابر بررسی دقیق، آموزنده و متعهدانه‌ی متن بی‌شک منتطر بخش سوم خواهم بود.
        طی سال‌های اخیر فضای مبارزاتی کارگران در ایران بر سر افزایش دستمزد عناوین و القابی جدید به خود گرفته است: طبقه‌بندی مشاغل، رتبه‌بندی، تعرفه‌گذاری، همسان‌سازی…جالب آنجاست که هر یک از این طرح‌ها مختص صرفاً یکی از حوزه‌های کارگری است. در تمامی موارد هم این طرح‌ها در صدر مطالبات این کارگران قرار گرفته است. پسِ همه‌ی این‌ها اما مسئله بر سر افزایش دستمزد است. در سطحی اولیه، این گوناگونی عناوین، خود مانعی است بر سر این که کارگران این بخش‌های مختلف بر هم‌سرنوشتی طبقاتی و مطالبه‌ی مشترک‌شان پی ببرند و در هر مورد در مارپیچ‌های قانونی و سرسام‌آور این طرح‌ها گیر می‌افتند. در سطحی عمیق‌تر هر یک از این طرح‌ها و عناوین گرچه به شکلی محدود افزایش در دستمزد را سبب می‌شوند اما با تاثیراتی درازمدت رقابت‌جویی فردی، دسته‌دسته کردن کارگران و… را سبب می‌شوند. البته باید بگویم که صحیح این است که هر یک از این طرح‌ها را مجزا به بررسی نشست و در نهایت اشتراکات‌شان را ذکر کرد. خلاصه آن که مقصودم از این پرسش، طرح کردن چنین مسائلی بود به امید بررسی و بحث بیشتر…

  • اصغر

    آقای حمید عزیز

    پرسش دوم شما ذهن من را نیز مشغول کرده است. از یک سو فشار برای اجرای این طرح یکی از روش‌هایی است که می‎‌توان با استفاده از آن کارگران را به یکدیگر نزدیک کرده و اتحادشان را افزایش داد. از سوی دیگر اجرای همین طرح با قشربندی فراوان درون کارگران می‌تواند مانعی برای اتحاد آنان باشد. آیا پرسش شما نیز به چنین نکته ای اشاره دارد. آیا تجربه‌ای در این زمینه دارید؟

    نویسندۀ عزیز متن، شما نیز می‌توانید منظرتان را کمی بشتر توضیح دهید؟

  • نوید

    ممنون از اصغر و حمید که این بحث مهم را طرح کردند. البته من با نظرشان کاملا مخالفم و خوشحالم که فرصتی دست داد تا به عنوان مدافع “طبقه‌بندی مشاغل” از آن دفاع کنم.
    قبل از هر چیز باید این را بگویم که اختلاف مزد حداقلی و حداکثری در این طرح خیلی زیاد (بیش از هفت برابر) است و به همین دلیل نمی‌توان از آن نامشروط دفاع کرد. این اختلاف قاعدتا نباید بیش از دو یا نهایتا سه‌ برابر باشد (البته قشر مزدبالا با این حرف مخالفت می‌کند و به هر نحو ممکن اصلا اجازه‌ طرحش را نمی‌دهد).
    دومین نقص طرح طبقه‌بندی این است که مثل سایر قوانین فقط مربوط به مراکز بالای پنجاه نفر است. یک شاخص کاملا بی‌معنی در صنعت.
    سومین نقص طرح طبقه‌بندی این است که واقعا و عملا هیچ‌گونه ضمانت اجرایی ندارد و اگر بخواهیم واقع‌گرا باشیم در تحلیل نهایی نه با زور دولت بلکه اصطلاحا “به طور داوطلبانه” (یعنی با اعتراضات کارکنان شرکت) اجرا می‌شود.

    اما با همه‌ی این‌ها طرح را باید قدمی رو به جلو دانست. چرا؟ زیرا اولا می‌تواند بساط مزدهای منطقه‌ای را جمع کند (مزد برابر برای کار برابر در محل‌های مختلف). هر کارگری می‌داند معنای مزدهای منطقه‌ای چیست. البته از منظر اقتصاد ملی هم وجود این پدیده سد راه صنعتی‌سازی است.

    دوم اینکه طرح طبقه‌بندی با ایجاد سوابق کاری معتبر برای کارگران می‌تواند وسیله‌ای باشد برای جهت‌دهی و برنامه‌ریزی برای نیروی کار ملی. تشکیل چنین ساختاری در طبقه‌ی کارگر ایران پتانسیل‌های فراوانی را آزاد می‌کند.

    در پایان باید به اصغر و حمید یادآور شوم که اتحاد واقعی همه‌ی اقشار طبقه‌ی کارگر شعاری است که در سطح سیاسی معنا پیدا می‌کند. چنین اتحادی هیچ منافاتی با رده‌بندی واقعی پرولترها ندارد. اتحاد اقشار مختلف طبقه کارگر به معنای نفی ذهنی تمایزات واقعا موجودشان نیست. همان‌طور که اتحاد دست و پا و چشم شما چنین معنایی ندارد. قاعدتا شما رفقا هم باید حامی شعار “پیوند ارگانیک” باشید.

    باز هم از طرح این بحث ممنونم

  • مهران

    سلام. من از متن، بحث ها و نظرات استفاده کردم و متشکرم. همینطور از تهیه کننده متن بابت کوشش و اهمیت به مسائل کارگران خیلی ممنونم.
    از طرف خودم تجربه طبقه‌بندی برای ما اینچنین بوده است:
    دستمزد دریافتی ما تفاوتی با قبل از طبقه بندی نداشته است. و تنها «عنوان آیتم‌های دستمزدی» نسبت به قبل تغییر یافته‌اند. یعنی جمع مبلغ این آیتم‌ها به همان اندازه‌ی قبل از طرح طبقه‌بندی هست (حدودی یکسان داشته است). اینجانب با هشت سال سابقه در همان شرکت و عنوان کارشناس مشغول به کار هستم. و از دیگر همکارها که جویا شده‌ام (با فرض صداقت)، نیز همین شرح حال را ارائه دادند.
    قصد ندارم بگویم همه جا اینطوری هست، و از شنیده ها و خوانده‌ها چنین بر می آید که در کارخانه‌هایی هم برای اقشاری از کارگران تاثیراتی قابل توجه داشته است.
    در اجرای این طرح در شرکت‌مان، چنین بنظر می‌آید که بطور مثال: قیمت برای کارگری دارای تخصص (کارشناس) را «بازار نیروی کار» تعیین کرده است. یعنی اینکه چقدر پیدا کردن فلان کارشناس با فلان تخصص سخت‌تر باشد یا آسان‌تر، قیمت کار آنها را بالا و پایین برده است. پس دستگاه مدیریت دستمزد این کارگران (کارشناسان) را با آن و در آن حدود تنظیم می‌کنند.
    حال شرکتی که ما در آن مشغول بکاریم، بدون دست زدن به این قاعده‌ی بازار (بطور کلی)، اجرای طرح طبقه بندی مشاغل را بنا به الزامات وزارت کار، و البته همچون چیزی شبیه یک آزیین یا حتی ایدئولوژی بکار بسته است.
    نکته: آگاه هستیم در حال حاضر عموماً «عیدی»، «حق سنوات» و «اضافه کار» کارگر با تنها بخشی از دستمزد- یعنی پایه حقوق- تنظیم می شود. این یک مشکل دستمزدی برای کارگران است. خب در طرح طبقه بندی اجرایی برای ما این مشکل پابرجاست. و «طرح طبقه بندی مشاغل» هم ادعایی برای حل آن نداشته است.
    ماهیت افزایش دستمزدها این است که قدرت خرید کارگر مقداری بهتر بشود. از طرفی اصولا سرمایه نیاز به کارگرانی دارد که چیزی جز نیروی کارشان نداشته باشد. خب طرح های طراحی شده توسط «دولت سرمایه» نیز اصول سرمایه داری را زیر پا نمی گذارد. اما دولت می تواند درخواست «افزایش دستمزد» از طرف کارگران را بصورت‌های زیر منحل بدهد:
    – بصورتی مقطعی: مثلا فقط در حد اوایل هر سال.
    این میزان افزایش بحدی است که چیزی عوض نشود. و پس از یکی دو ماه تاثیر آن در اثر تورم از بین می رود. بنابراین درخواست افزایش حقوق پابرجا خواهد ماند.
    – بصورتی غیرعمومی: یعنی برای تنها بخشی از کارگران. و آنهم در قالب یکسری طرح ها مقداری افزایش دستمزد صورت بگیرد. بطوری که فقط آنها که خیلی متخصص یا خیلی باتجربه اند این مابه تفاوت را حس کنند.
    ممکن است اجرایی این طرح ها بخشی از بدنه کارگری را هم راضی بکند. اما نسبت به بخش بزرگ بدنه کارگری عملا بی تفاوت، فریبنده و نقش آزیین‌بخشی یا حتی ایدئولوژی را هم پیاده می‌کند.
    چرا فریبنده: چون برای آنان که نه سابقه ی چندانی دارند و نه تحصیلات عالی یا تخصص خیلی بالایی ندارند، هم مشمول مقداری تغییر بوده‌ است. پس چنین به نظر می آید طرح به فکر همه بوده است!
    اما باید دید که این به اندازه‌ای بوده که چیزی عوض نشود! یا آن قاعده‌ی کلی بازار برای آن نیروی کار بهم نخورد. یا در کل تغییر اساسی برای او صورت نگیرد.
    چرا آغشته به ایدئولوژی: یعنی تشکیل این نگاه در ذهن کارگر که “من کارآموزم، پس فقر فعلا حق من است.” “من سابقه ندارم، من سابقه کارم کم است، پس فعلا نداری برای من طبیعی است.” “من تحصیلات عالیه ندارم، پس نداشتن حداقل هایی برای زندگی برای من طبیعی است.” به این موارد، این را اضافه کنید که گرفتن مدارکی از دستگاه بسیج و امام جماعت و دوره‌های مذهبی هم (طبق شنیده ها)، می‌تواند در معدل (بطور مثال یک معلم برای افزایش رتبه‌بندی) تاثیر بگذارد!
    – تخصیص کالابرگ و…
    خب تا اینجا دفاع کارگر از این طرح یا چانه زنی برای آن طبیعی بنظر می رسد. اما کاری که بنظر لازم هست نیز انجام بشود نشان دادن و افشای همین دیگر خواص این طرح دستی های دولتی است. اصولا سیاست دولت سرمایه داری در همدستی با کارخانه دار، احتیاج را روی سفره ی کارگران می نشاند.
    برعکس ایده های دولتی، در اعمال کارگران یگانگی برای دستیابی به اهدافشان موجود است. ما کارگران اگر کار نکنیم، بیمارستان یا کارخانه یا مدرسه تعطیل می شود. کارگران تحت سیاست های دولت سرمایه، بصورت واحد اجتماعی یا طبقه ای اجتماعی در حال استثمار توسط طبقه کارخانه دار، سرمایه دار هستند.


دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه شما پس از تأیید توسط مدیر وبسایت منتشر خواهد شد.