
مقدمه پیکان (پیک کارگران ایران)
حسن قزلجی نویسنده، مترجم، زبانشناس، روزنامهنگار و از بنیانگذاران داستان کوتاه واقعگرا (رئالیستی) در ادبیات کُردی است. قزلجی در سال ۱۲۹۲ در بوکان به دنیا آمد. داستانهای کوتاهش در کتابی به نام «خندهی گدا[1]» گردآوری شده و اولین بار در سال ۱۳۵۱ در مهاباد چاپ شد و پس از مرگش، در سال ۱۳۶۴ برای بار دوم در بغداد به چاپ رسید. قزلجی در مجموعه داستان خندهی گدا با زبانی طنز و تلخ و به شیوهای واقعگرایانه، مناسبات طبقاتی آن روزهای جامعهی ایران را میکاود و زندگی فرودستانی[2] را روایت میکند که از ظلم و بیداد اربابان و وابستگان دربار پهلوی رنج میبرند. قزلجی زبان تلخ و رسای زحمتکشان در مقابل ریاکاری شیوخ و قلدری اربابان و دولت است. قزلجی مانند بسیاری دیگر از مبارزان راه رهایی طبقهی کارگر، جان شریف و متعهدی بود که دولتهای حامی اربابان و سرمایهداران تحمل حضورش را نداشتند به همین دلیل، هم در دوران سلطنت پهلوی و هم بعد از انقلاب ۵۷ توسط جمهوری اسلامی زندانی شد و سرانجام در سال ۱۳۶۳ پس از تحمل ۱۰ ماه شکنجه، قلب این مبارز خستگیناپذیر از تپش باز ایستاد.
قزلجی جلوههای مختلف ستم که باعث رنج زحمتکشان میشود را در وسعتی جهانی به تصویر میکشد و دورویی و ریاکاری حاکمان را روایت میکند. حاکمانی که در راستای منافع خویش، انواع جنایات جنگی را انجام میدهند و سپس از صلح دم میزنند! او در یکی از داستانهایش به تأثیر از اوضاعواحوال آن زمان جهان، به موضوع جنگ و صلح دروغین میپردازد.
قزلجی به مناسبت اهدای جایزهی صلح نوبل به هنری کیسینجر -وزیر امورخارجهی دولت وقت ایالات متحدهی آمریکا- داستانی با همین عنوان مینویسد و مناسبات حاکم بر نهادهای حقوق بشری را به سُخره میگیرد. در این اثر ارزشمند طنزی تلخ فضای داستان را فرا میگیرد. وزیر امور خارجهی دولتی که کشور ویتنام و کامبوج را به خاک و خون کشید، جایزهی صلح دریافت کرد! در این داستان که شخصیتهای اصلی آن حیواناند، خرگوش میپرسد این چه صلحی است که ابزارش جنگ است و نتیجهاش ویرانی و نابودی است؟ و گرگ پاسخ میدهد که: هدف وسیله را توجیه میکند. جنگ برای حفاظت از صلح است.
سرمایهداران جنگ را ابزاری برای استقرار صلح و دموکراسی میپندارند! اما دموکراسی آنها چیزی جز چپاول ثروتها و استثمار هر چه بیشتر زحمتکشان جهان نبوده است و هدفشان از صلح، حفظ کردن منافعی است که در جنگ کسب کردهاند. از سوی دیگر دولتهای سرمایهداری در راستای مشروع جلوه دادن جنایتها و غارتهایشان، صدها و هزاران نهاد و سازمان حقوق بشری و صلحطلب را به وجود میآورند. جالب اینکه بودجهی این سازمانها را هم خودشان تأمین میکنند و در صورتی که فلان نهاد و سازمان برخلاف منافعشان سخن بگوید، انگهایی مثل تروریست، ضد حقوق بشر، ضد یهود و … را نثارشان میکنند.
امپریالیسم آمریکا یا به تعبیر قزلجی شیر تگزاس، پس از پایان جنگ جهانی دوم با بهانههایی مثل استقرار دموکراسی و مبارزه با دیکتاتوری و دفاع از حقوق بشر جنگهایی را در ویتنام، افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و… به راه انداخت که نتیجهاش نابودی سرزمینها و نسلکشیهای گسترده بوده است. یکی از مرگبارترین جنگها، حملهی آمریکا به ویتنام است. در طول این جنگ حدود 4.2 میلیون نفر در ویتنام و کامبوج و لائوس کشته شدند. حدود 18.2 میلیون گالُن عامل سمی نارنجی[3] از سال 1961 تا 1973 از جنگندههای آمریکایی شلیک شد.400 هزار نفر در اثر این مواد شیمیایی جان باختند و 500 هزار کودک با معلولیت مادرزادی متولد شدند. با پایان جنگ، بمباران نه تنها قطع نشد بلکه بمبهای بیشتری بر سر کامبوج ریخته شد. کیسینجر در مورد بمبارانها گفت که این بمباران ارتش ویتنام در داخل کامبوج را هدف قرار داده است و نه خود کشور را! شبیه خزبعلاتی که در یک سال اخیر از زبان صلحطلبان دموکراسیخواه در مورد جنایت اسرائیل در غزه و فلسطین میشنویم!
بمباران کامبوج تا آن زمان از نظر حجم مهمات کشنده و ویرانگر بیسابقه بود، اما اسرائیل رکورد جدیدی را به نام خود در یک سال اخیر در غزه ثبت کرد که از این هم سهمناکتر است. از نظر وسعت و بازهی زمانی، بمباران غزه توسط اسرائیل بیش از 70 هزار تُن بمب برآورد شده که بسیار بیشتر از ویرانیهای بدترین بمبارانهای جنگ جهانی دوم است. در این مدت فقط در غزه 50 هزار نفر کشته شدهاند. این جنایتکاران 75 سال است که به نام دفاع از دموکراسی، نسلکشی و ویرانی به بار آوردهاند. زیاد شنیدهایم که سازمان ملل به عنوان به اصطلاح نهاد حافظ صلح، علیه «خشونت» اسرائیل در غزه قطعنامه صادر میکند و خواهان آتشبس فوری است. واقعیت این است که سازمان ملل ابزار سیاسی ساختهی کشورهای امپریالیست پس از جنگ جهانی دوم است تا به وسیلهی آن، تودههای جهان در حالی که قربانی جنگ و فقر میشوند، فریب صلح و دموکراسی و حقوق بشر را بخورند. به یاد داریم که همین سازمان ملل بود که در سال 1947 بر اساس قطعنامهی 181 مجمع عمومیاش 55 درصد خاک فلسطین را به اسرائیل تقدیم کرد! نه هرگز سازمان ملل به رهایی فلسطین از رنجهایش رأی نمیدهد. منظورشان از صلح هم این است که مردم مقاومت نکنند تا اسرائیل با خیال راحت به شهرکسازی و نسلکشی ادامه دهد. اوج مضحک بودن ماجرا اینجاست که سازمان ملل پشت سر هم قطعنامهی صلح و آتشبس در غزه صادر میکند، آمریکا هم با آنها مخالفت میکند و اسرائیل به بمباران خانه و مدرسه و بیمارستان و… ادامه میدهد!
حسن قزلجی اگرچه با روایت رنج دهقانان و کارگران ایران شناخته شده است اما نسبت به رنج همزنجیران خود در دیگر نقاط جهان بیتفاوت نیست. بیتفاوت نبودن قزلجی نسبت به ستمی که بر کارگران و دهقانان ویتنام اعمال میشد، نشانهی تعهد او به منافع همهی زحمتکشان جهان بود. قزلجی بر اساس همین تعهد در داستان خود دروغ دموکراسی و صلح را افشا میکند و نشان میدهد که صلح مورد نظر گرگها، به نفع فرودستان نیست. این صلح دروغین، به کام خود درندگان داستان قزلجی است و نشان داد که منفعت فرودستان در هر کجای جهان، تنها از راه همبستگی و مبارزه علیه سرمایهداران حاصل میشود. اوج درخشان داستان قزلجی نه به چالش کشیدن صلح دروغین، بلکه روایت مقاومت و مبارزهای مردمانی است در مقابل امپریالیستها و یا به تعبیر وی در مقابل «شیرهای تگزاس و مارسی» که آنها را به گربههایی حقیر تبدیل میکند.
برای امروز که اسرائیل با حمایت شیرهای تگزاس و مارسی و … 75 سال است که به نسلکشی فلسطینیها ادامه میدهد، از قزلجی باید بیاموزیم و نسبت به رنج مردم تحت ستم فلسطین بیتفاوت نباشیم. رنج آنها جدای از رنج طبقهی کارگر در ایران نیست. همبستگی و مبارزه برای منافع همهی زحمتکشان، از ایران تا فلسطین، امری است که امروز بیش ازهرچیزی به آن نیاز داریم.
جایزه کمیته صلح جانوران به کیسینجر[4]
خرس (رئیس کمیته صلح جانوران): بدینوسیله نشست کمیته صلح جانوران را آغاز میکنم. میخواهیم دربارهی کسانی که برای دریافت جایزه پیشنهاد شدهاند صحبت کنیم. جناب دبیر چه کسانی پيشنهاد شدهاند؟
میمون (دبیر کمیته): آقای کیسینجر، گرگ او را پیشنهاد داده است.
رئیس: چه کسی میخواهد در این رابطه صحبت کند؟
خرگوش: من میخواهم حرف بزنم.
گرگ: حق نداره صحبت کنه، او تا به حال به هیچ موجودی کوچکترین صدمهای نزده و حتی شایسته آن نیست که در کمیته جانوران عضویت داشته باشه.
میمون: جانوران دو گروهن. دستهای از آنها میکشند و دستهای دیگر نه؛ اگر انتقاد آقای گرگ را بپذیریم باید خیلی از جانوران را از حق رأی محروم کنیم. به نظر من خرگوش هم به عنوان یک جانور حق اظهار نظر دارد.
رئیس: تاکنون خرگوش از اعضای جانوران بوده و عضو کمیته است. پس میتواند صحبت کند.
خرگوش: جناب خرس، رئیس گرامی کمیته، آقايان جانور، اعضای محترم کمیته! هنری کیسینجر در آلمان به دنیا آمده است.
گرگ: اینکه عیب و عار نیست هرکس در این جهان در جایی به دنیا آمده.
خرگوش: نمیگویم که این ایراده، منظورم این نیست که عیب و عاره فقط میخواهم مختصری از زندگی این آقا را برای کمیته محترم بیان کنم. از یک خانواده یهودی…
گرگ: ساکت شو! تو فاشیستی… ضد یهودی.
خرگوش: خُب چی بگم! تقصیر من چیه که این آقا از یک خانوادهی یهودیه. من این موضوع رو به عنوان یه مشکل مطرح نمیکنم. شما که ایشون رو پیشنهاد دادهاید باید از اصل و نسبش هم مطلع باشی؟ چرا ناراحت میشی؟
رئیس (با ناراحتی): کسی حق ندارد نظم جلسه را به هم بزند. بگذارید حرفهایش تمام شود. بعد از آن هرکس میتواند نظر خود را بیان کند.
خرگوش: تشکر جناب رئیس. هنری کیسینجر در آلمان به دنیا آمده، از یک خانوادهی یهودی. به عنوان استاد دانشگاه در دانشگاه هاروارد آمریکا مشغول بوده است. همیشه میگفت: «من عاشق قدرت و حاکمیتم». همین موضوع نشان میدهد که وی چه کسی است. او عاشق فکر و انديشهی دو نفر بوده، همواره از آنها به عنوان «پایهگذاران تاريخ نوين اروپا» نام برده و آنها را پرستیده؛ آن دو، مترنيخ و بيسمارکاند. خودتان واقفید که اين دو نفر، هرگز طرفدار گفتگو از موضع برابر نبودند. همواره خواستند «صلح» را به زور و از بالا تحميل کنند. هر دو طرفدار نظامیگری بودند، تودهی مردم برای آنها هیچ ارزشی نداشته و تنها به عنوان ابزاری در راه اهداف خود به کار میگرفتند. بيسمارکی که کيسينجر میپرستيد، همواره میگفت: «پارلمان تئاتريست که هيچگاه آرتیست جوانی به خود نديده است».
آن دیگری هم که کیسینجر او را مقدس میداند، یعنی مترنیخ، همیشه نامش همراه دیکتاتورهای عصر گذشته اروپا آمده است. روشی شبیه ماکياولی داشته و در تاريخ اروپا، به افسونگر بزرگ معروف است. کیسینجر رسالهی 350 صفحهای دکترای خود را به این آقا اختصاص داده است. در همان رساله میگوید: «اين مردان از آن رو بزرگ و برجستهاند که توانستند به مدت دويست سال، صلحی پايدار را در اروپا بر پا دارند». صلحی که آنها در اروپا مستقر کردند، به چه قیمتی تمام شد؟ مگر صلحی که مترنيخ به اروپا ارزانی داشت، بهايش درهم شکستن سرزمينهای کوچکتر اروپا و کشتار و اسير کردن ديگر ملتهای ضعيفتر نبود؟ و صلحی که بيسمارک برقرار کرد، مگر به زور شمشير نبود؟
به مدت هزار سال آلمان به صورت فدرالی اداره میشد. او با فولاد و خون و با توسل به زور آرامش مردم را برهم زد و همه را به زیر سلطهی خود کشاند. کشورهای دیگری را نیز تحت فرمان خود درآورد و امپراتوری امپریالیستی رایش دوم را بنا نهاد. در خود آلمان چند قانون را جهت اسیر کردن و گرفتار نمودن کارگران تصویب کرد که بعداً مورد تشویق هیتلر قرار گرفت. هیتلر در کتاب «نبرد من» مینویسد: «مطالعه قانون کارگری بیسمارک، پايهی سياست صنعتی ما در رايش سوم خواهد بود». کیسینجر نویسنده دو کتاب «مترنیخ» و «سلاح اتمی به مثابه یک قدرت مخوف» اعتقادی به گفتگوی آرام و مستمر ندارد، طرفدار گفتگو از موضع زورگویانه و فريبکارانهست و جانبدار تحميق، سرکوب و تحميل صلح است.
جناب رئیس محترم! آنچه تاکنون گفتم، تنها دربارهی اعتقادات خود کيسينجر بود، اما او به طور رسمی و به نام نمايندهی دولت آمريکا، به نام دولتی که هزاران مدرسه و بيمارستان را در ويتنام بمباران کرده و هزاران هزار ويتنامی را کشته و هزاران خانه و مزرعه را به آتش کشيده، با ويتنامیها گفتگو کرده است. مقدار بمبی که او روی ويتنام ريخته، بيشتر از بمبهایی است که در طول جنگ دوم جهانی به کار رفته است.
جناب رئیس! من به نام وجدان جانوران درخواست دارم که جایزه صلح به کیسینجر داده نشود. این آدم چه به لحاظ شخصی و چه به لحاظ رسمی هيچگونه قرابتی با صلح و آشتی نداره و شايستهی اين جايزه نيست. خواهشمندم حرمت جايزهی صلح جانوران را حفظ کنید. با تشکر و احترام.
گرگ (زوزه کشید و نوبت خواست).
رئیس: آقای گرگ، صحبت خود را آغاز کنید!
گرگ: جناب رئیس، شما واقعاً بسیار آرام و صبورید. فقط شما میتوانید به این همه خزعبلات خرگوش گوش کنید. حرفهایی که او زد اکثراً در جواب خودش بود. خرگوش از مترنیخ و بیسمارک ایراد میگیرد که با توسل به کشتار، خونریزی و افسونگری صلح را مستقر کردهاند. همانطور که مستحضرید معترف به برپایی صلح از جانب اینان است. پس دیگر به او ربطی ندارد که این صلح از چه راهی شکل گرفته. اجداد جانور ما که الهی گوشت و دُنبه به قبرشان ببارد گفتهاند: الغایه تبرر الوسائل _ هدف وسیله را توجیه میکند. او از بمباران شدید ویتنام میگوید. خُب آنها برای حفظ صلح این کار را کردهاند. اگر این کار را نمیکردند و این همه بمب در انبارها خاک میخورد همیشه صلح در خطر بود. من معتقدم اگر تنها به این دلیل هم که باشه باید جایزه صلح به کیسینجر، نماینده دولت صلحطلب آمریکا اعطا شود.
میمون (اجازه صحبت کردن خواست).
رئیس: بفرمایید!
میمون: من به عنوان دبیر کمیته از جناب رئیس تقاضا دارم، به اعضای محترم کمیته یادآور شود که قاعده و قانون کمیته را حفظ کنند. صحبتهای آقای گرگ با اهداف کمیته همخوانی ندارد. این حرفها نه دلیل بودند و نه رد دلیل. میتوانم بگویم نوعی حیله شغالی بود.
شغال (زوزه کشید): میخواهم صحبت کنم.
رئیس: بله!
شغال: به حرف آقای میمون نقد دارم. چرا که به من اهانت کرد. من حیلهگر نیستم.
روباه (زوزه کشید و نوبت خواست).
رئیس: بفرمایید عمو روباه صحبت کنید!
روباه: بسیار سپاسگزارم ای رئیس و سرور ما. اعضای محترم کمیته جانوران، روزبهخیر. اینجا خیلی حرفها گفته شد و خیلی هم شنيده شد. من افتخار میکنم که عضو چنين کميتهی عادل و آرام و شکيبا و هوشياری هستم. جای بسی افتخار است که دموکراسی جانوران چنان گسترده است که ضعيف و قوی توانستند اظهارات خود را بیان کنند. صحبتهای آقای گرگ بسیار ارزشمند بود، یادآوری آقای میمون به جا بود، اعتراض آقای شغال برحق بود و میمون هم با روحیهای دموکراتیک، انتقاد را پذیرفت. خلاصه اینکه، فضای جلسه مملو از دموکراسی است. بر پایهی چنین دموکراسیای از جناب رئیس و اعضای محترم کمیته خواهشمندم به این نکته توجه کنند که اینجا کمیته جایزهی صلح جانوران است. آنچه تا کنون گفته و شنيده شد، برگرفته از زبان و اصطلاحات انسانی بود. ما را چه به کار انسان! بایستی به روش جانواران سخن بگوییم. پیشنهاد میکنم کمیته دوباره به بحث کردن بپردازد. صحبتهایی که تاکنون گفته و شنیده شده فراموش شود. هرکس که نمیتواند از زبان جانوران صحبت کند حق صحبت کردن ندارد و باید ساکت بماند.
جانوران: بسیار خب، موافقیم.
میمون: (دبیر) سخنرانهای اصلی خرگوش و گرگ بودند.
رئیس: خرگوش، اگر سخنی دارید بفرمایید. منتهی باید به زبان جانوران باشد.
خرگوش: بله جناب رئیس. شیر «تگزاس»[5] پا به جنگل و بيشهی ويتنام گذاشت، دُم به کول در جنگل پرسه میزد و نعره میزد و میغُريد. ناگهان با گربهای روبرو شد. خیلی تعجب کرد و با دقت به او نگاه میکرد. بعد از او پرسید: شکل و قیافهی تو خیلی شبیه ماست، فامیل ما نیستی؟
گربه: بله، نه تنها فامیل که از تیرهی شمایم.
شیر تگزاس: چطور نژاد ما اینجا انقدر ریزه میزهست؟
گربه: خیر، من اهل «مارسیلیام»[6] و مانند شما هیکل درشتی داشتم. اینجا که اومدم، اینطوری کوچیکم کردند.
شیر تگزاس: کی کوچیکت کرد؟
گربه (به اطراف نگاهی کرد و مردی ویتنامی را دید و گفت): همینه.
شیر تگزاس (رو به مرد ویتنامی گفت): تو فامیل من رو اینطور کوچیک کردی؟
ویتنامی: بله!
شیر تگزاس: چرا؟
ویتنامی: من اینجا تو خونهی خودم نشسته بودم، این از اون ور دنیا اومده و من رو اذیت میکرد. منم کوچیکش کردم.
شیر تگزاس: میخوام باهات بجنگم و انتقامش رو ازت بگیرم.
مرد ویتنامی که پیش از این برای شیر مارسیلیا دام گذاشته بود، کمکم شیر تگزاس را به دنبال خود کشاند تا به یک بوتهزار رسیدند و شیر تگزاس به دام افتاد. مرد ویتنامی رفت و با سه چهارتا چُماق و تَرکه برگشت و به جان شير افتاد. شیر مدت زیادی این وضعیت رو تحمل کرد؛ اما بالاخره از سر ناچاری رو به گربه کرد و گفت: تو آشنای قدیمی این مردی و زبانش رو بهتر میدونی. بهش بگو: اگر مثل تو کوچیک بشم دست از سرم بر میداره؟
حال جناب رئیس، این شیر تگزاس که اینگونه کوچیک شده آیا شایسته است که به او جایزهی صلح اعطا شود؟
رئیس (خطاب به اعضای کمیته): نظرتان چیست؟
روباه: جناب رئیس همانطور که شايستهی روش دموکراتیک شماست، رأیگیری کنید!
رئیس: کمیته رأیگیری کنه.
دبیر: با اکثریت آرا جایزه صلح نوبل به کیسینجر اعطا میشود!
گرگ: تبریک میگم.
روباه: مبارکه.
خرگوش: با اين دموکراسی، هيچ بعيد نيست که روزی به نيکسون[7] هم جايزه صلح اهدا بشه![8]
جایزەی کومیتهی ئاشتی جانهوەران بۆ کسینجێر
ورچ (سهرۆکی کومیتهی ئاشتيی جانهوەران): ئهوا کۆبوونهوەی کومیتهی ئاشتی جانهوهران دەکهمهوە. دەست دەکهین به قسه کردن له بارەی ئهوانهی بۆ وەرگرتنی جایزەکه پێشنیار کراون. ئاغای سکرتێر، کێ پێشنیار کراوە؟
مهیموون(سکرتێری کومیته): ئاغای کسینجێر؛ گورگ پێشنیاری کردووە.
سهرۆک: کێ لهم بارەوە دەیهوێ قسه بکا؟
کهروێشک: من دەمهوێ قسه بکهم.
گورگ: ههقی نییه قسه بکا؛ لهوەتی ههیه خوێنی له مێشوولهیهک نههێناوە. ئهسڵهن بۆ ئهوە نابێ ئهندامی کومیتهی جانهوەران بێ.
مهیموون: جانهوەران دوو جۆرن، هێنندێکیان خوێنرێژن، هێندێکیشیان خوێنرێژ نین. ئهگهر ڕەخنهی ئاغای گورگ قهبووڵ بکهین، دهبێ بهشێکی زۆر له جانهوەران له مافی دهنگدان بێبهش بکهین. لاموایه که کهروێشک یهکێکه له جانهوەران و ههقی قسهکردنی ههیه.
سهرۆک: کهروێشک تا ئێستا له جانهوەران ژمێردراوە و ئهندامی کومیتهیه. لهبهر ئهوە دەتوانێ قسه بکا.
کهروێشک: ئاغای ورچ، سهرۆکی بهرێزی کومیته، ئاغایانی جانهوەران، ئهندامانی بهرێزی کومیته! هێنری کسنجێر له ئاڵمانیا له دایک بووە.
گورگ: ئهمه عهیب و شووریی نییه. ههر کهسێک لهم دونیایهدا له جێگایهک له دایک بووە.
کهروێشک: مهبهستم ئهوە نیه عهیب و شوورهیی بێ. دەمهوێ ژیانی ئهو کابرایه به کورتی بۆ کومیتهی بهرێز باس بکهم؛ له خێزانێکی جوولهکهیه …
گورگ: بێدەنگ به! تۆ فاشیستی. تۆ دژی جوولهکهی.
کهروێشک: بلێم چی! من تاوانم چییه کابرا له خێزانێکی جوولهکهیه. خۆ من ئهمه وەک ڕەخنهگرتن ناڵێم. تۆ که پێشنیارت کردووە، دەبێ بزانی کوڕی کێیه؟ بۆچی پێت ناخۆشه؟
سهرۆک(دەبۆلێنێ): کهس ههقی نیه ڕێکوپێکیی کۆبوونهوە تێکبدات. وازی لێ بێنن تا قسهکانی تهواو دەبێ. ئهوسا کێ قسهی ههیه دەتوانێ بیکات.
کهروێشک: ئاغای سهرۆک، سوپاست دهکهم. هێنری کسینجێر له ئهڵمان له دایک بووە، خێزانێکی جوولهکهیه. به ناوی ئوستادی زانستگا له زانستگای هارواردی ئهمریکا بوو. ههمیشه دەگوت: «من پیاوێکم عاشقی قودرەت و دەسهڵاتم». ههر لێرەوە دەردەکهوێ ئهم کابرایه چ پیاوێکه. ئهو عاشقی بیروڕای دوو کهس بوو، ههمیشه ئهوانی به خوڵقێنهری مێژووی تازهی ئهورووپا ناو دەبرد و ئهوانی دەپرست. ئهو دوو کهسه میترنیخ و بیسمارکن. خۆتان دەزانن ئهو دووانه هیچ کاتێ لایهنگری ئهوە نهبوون به مافی بهرامبهر و وەکوو یهکهوە وتووێژ بکرێ. ههمیشه ویستوویانه به زۆرداری و له ههڵوێستی دەسهلاتهوە ئاشتی داسهپێنن. ئهوانه ههردووکیان لایهنگری میلیتاریسم بوون، کۆمهڵانی خهڵکیان به سووک و چرووک دادەنا و وەکوو ئامراز و ئهسپاب بۆ ئامانجی خۆیان کهڵکیان لێ وەردەگرتن. بیسمارک که کسینجێر دەیپهرستێ، دەیگوت: «پارلمان تیئاترێکه ههرگیز ئارتیستی لاوی به خۆیهوە نهدیوە».
ئهوی دیکهش که کسینجێر دەیپهرستێ، یانی مترنیخ، ههمیشه ناوی لهگهڵ دیکتاتۆرەکانی زەمانی زووی ئهورووپا هاتووه، ڕەوشتی ماکیاڤێللی ههبووە. له مێژووی ئهورووپادا به جادووگهرێکی گهورە بهناوبانگه. کسینجێر کتبێکی 350 لاپهڕەیی دووکتۆرای خۆی له بارەی ئهم پیاوە نووسیوە. لهو کتێبهدا دەڵێ: «ئهم پیاوانه له بهر ئهوە به دیمهن و گهورە و ههلکهوتوون که توانیویانه ماوەی دووسهد ساڵ ئاشتییهکی پتهو له ئهورووپا دامهزرێنن».
ئهو ئاشتییهی ئهوان له ئهورووپادا دایانمهزراند، به چ نرخێک تهواو بوو؟ مهگهر ئهو ئاشتییهی که مترنیخ به دیاری دای به ئهورووپا، به شکاندنی سهروگوێلاکی وڵاته بچووکهکانی ئهورووپا و کوشتوبڕ و دیل و ئهسیر کردنی میللهته بێ دەستهڵاتهکان نهبوو؟ ئهو ئاشتییهش که بیسمارک پێشکهشی کرد، به زەبری شمشێر نهبوو؟
ئاڵمانیا ههزار ساڵ بوو به چهشنێ فیدراڵ ئیدارە دەکرا، ئهو به ئاسن و خوێن و چهشنی زۆرداری پشووی خهڵکی بڕی و کێشانیه ژێر فهرمانی خۆی. وڵاتانی دیکهشی داگیر کرد و ئیمپراتۆری ئیمپریالیستی ڕایشی دووەمی دامهزراند. له ناوەوەی ئاڵمانیادا هێندێ قانوونی وای بۆ دیل و ئهسیر کردنی کارگهرەکان دانا و ڕەوشێکی وای دامهزراند که له پاشان هیتلهریش زۆر پهسهندی کردن. هیتلهر له کتێبهکهی خۆیدا (خهباتی من) دەنووسێ: «موتاڵای قانوونی کارگهری بیسمارک، له ڕایشی سێیهمدا بنچینهی سیاسهتی سهنعهتی ئێمه دەبێ». کسینجێر نووسهری دوو کتێبی «مترنیخ» و «چهکی ئاتۆمی وەکوو قودرەتی ترسێنهر» بڕوای به وتووێژی هێدی و هێمن و لهسهرەخۆ و دوور و درێژ نییه، لایهنگهری وتووێژه له ههڵوێستی زۆرداری و فڕوفێڵهوە، لایهنگهری چاوبهستن و دەمکوت کردن و داسهپاندنی ئاشتییه.
ئاغای سهرۆکی بهرێز! ئهوەی تا ئێستا گوتم، له باری بیروڕای خودی کسینجێر بوو. بهڵام کسینجێر له باری ڕەسمییهوەبه ناوی نوێنهری دەوڵهتی ئهمریکا وتووێژی لهگهڵ وێتنام کردووە، به ناوی ئهو دەوڵهتهی که ههزاران مهدرەسه و نهخۆشخانهی له وێتنام بۆمباران کردووە، ههزاران ههزار کهسی وێتنامی کوشتووە و ههزاران خانوو و مهزرای سووتاندووە. ئهوەندەی بۆمبا به وێتنامدا داوە، له تهواوی ئهو بۆمبایانه زیاترە که له شهری دووەمی جیهانیدا تهقێنراون.
ئاغای سهرۆک! من به ناوی ویژدانی جانهوەران داوا دەکهم جایزەی ئاشتی به کسینجێر نهدرێ. ئهو کابرایه نه له باری شهخسییهوە و نه له باری ڕەسمییهوە فڕی به ئاشتییهوە نییه و شایانی جایزە نییه. تکا دەکهم شهرەفی جایزەی ئاشتیی جانهوەران بپارێزن. ئیتر ڕێز و حورمهت.
گورگ(لووراندی و داوای نۆرەی کرد).
سهرۆک: ئاغای گورگ، قسهی خۆت بکه.
گورگ: ئاغای سهرۆک، ئێوە بهراستی زۆر مهند و له سهرەخۆن. ههر ئێوە دەتوانن گوێ لهو ههموو قسه پووچهڵانهی کهروێشک بگرن. ئهو قسانهی ئهو کردنی، زۆربهیان وەڵامی خۆی بوون. کهروێشک ڕەخنه له میترنیخ و بیسمارک دەگرێ که به کوشتار و خوێنڕشتن و جادووگهری ئاشتییان دامهزراندووە؛ وەکوو دەبینن ئیعتراف بهوە دەکا که ئاشتییان دامهزراندووە، ئیتر ههقی چییه ئهو ئاشتییه له چ ڕێگهیهکهوە دامهزراوە؟ جانهوەرانی پێشینیان -گۆڕیان پڕ له گۆشت و دووگ بێ- گوتوویانه «الغایة تبرر الوسائل »[9]. ئهو دەلێ ئهو ههموو بۆمبایانهیان به وێتنامدا داوە. ئاخر ئهو کارەیان بۆ پاراستنی ئاشتی کردووە. ئهگهر وایان نهکردایه و ئهو ههموو بۆمبایه له عهمبارەکاندا بمانایهتهوە، ههمیشه ئاشتی له خهتهردا بوو. من لام وایه ئهگهر ههر تهنیا لهبهر ئهم کارەش بێ، دەبێ جایزەی ئاشتی به کسینجێر، نوێنهری دەوڵهتی ئاشتیخوازی ئهمریکا بدرێ!
مهیموون(داوای قسهی کرد)
سهرۆک: فهرموو.
مهیموون: من به ناوی سکرتێری کومیته داوا له ئاغای سهرۆک دەکهم وەبیر ئهندامه بهرێزەکانی کومیته بخاتهوە که قاعیدە و قانوونی کومیته له بهرچاو بگرن. ئهو قسانهی ئاغای گورگ کردنی، لهگهڵ ڕێوشوێنی کومیته ڕێکناکهون. ئهوانه نه دەلیل هێنانهوە بوون، نه ڕەتکردنهوەی دەلیل. دەتوانم بڵێم چهقهڵفێڵ بوون.
چهقهڵ(قووڕاندی): قسهم ههیه.
سهرۆک: بڵێ.
چهقهڵ: ڕەخنه له ئاغای مهیموون دەگرم. سووکایهتی به من کرد، من فێڵ ناکهم.
ڕێوی(واقاندی و داوای قسهی کرد).
سهرۆک: فهرموو مام ڕێوی، قسه بکه.
ڕێوی: زۆر سوپاستان دەکهم ئاغای سهرۆک و گهورەمان. ڕۆژباش ئهندامانی بهرێزی کومیتهی جانهوەران… لێرەدا قسه زۆر کراوە، ماوەیهکی زۆریش گوێ ڕاگیرا. خۆم به سهربهرز دەزانم که ئهندامی کومیتهیهکی ئهوەندە دادپهروەر و لهسهرەخۆ و مهند و ژیرم. جێگای شانازییه که دیموکراسی جانهوەران ئهوەندە فراوانه لاواز و دەستهڵاتدار دەمپاراوی دووا، قسهکانی ئاغای گورگ زۆر بهنرخ بوون، وەبیر خستنهوەکهی ئاغای مهیموون بهجێ بوو، ئاغای چهقهڵ ههقی بوو ڕەخنه بگرێ، مهیموونیش به ڕۆحێکی دیموکراسییهوە ڕەخنهکهی قهبووڵ کرد. به کورتی دیموکراسی لهوپهڕی بهرزیدا باڵی به سهر کۆبوونهوەکهمان کێشاوە. له سهر بنچینهی ئهم دیموکراسییه تکا دەکهم له ئاغای سهرۆک و ههموو ئهندامه بهرێزەکان که ئاوڕ لهم مهبهسته بدەنهوە. ئێرە کومیتهی جایزەی ئاشتیی جانهوارانه. ئهوەی تا ئێستا گوترا و بیسترا، ههمووی به دەموکاوێژی ئینسان بوو. ئێمه کارمان به کاری ئینسان نیه. دەبێ به شێوەی جانهوەران قسه بکرێ. پێشنیار دەکهم سهرلهنوێ کۆبوونهوەکه دەست بکاتهوە به قسه کردن. ئهوەی تا ئێستا گوترا و بیسترا بێبایهخ بوو. ههر کهس نازانێ به شێوەی جانهوەران بدوێ، ههقی قسهی نهبێت و بێدەنگ بێ.
جانهوەرەکان: باشه ڕامان لێیه.
مهیموون(سکرتێر): قسهکهری ئهسڵی کهروێشک و گورگ بوون.
سهرۆک: کهروێشک! ئهگهر قسهت ههیه بیڵێ، بهڵام دەبێ به دەموکاوێژی جانهوەران بێ.
کهروێشک: بهڵێ ئاغای سهرۆک. شێری “تهکساس”[10] ڕۆیشت و چووە لێڕەواری وێتنام، کلکی نا سهر نهڕەی پشتی. به لێڕەوارەکهدا دەگهڕا، دەینهڕاند و دەینهڕاند و دەیگرماند. کوتوپڕ تووشی پشیلهیهک هات. زۆری به لاوە سهیر بوو. زۆری لێ ورد بۆوە. پاشان لێی پرسی: تۆ بیچمت له بیچمی ئێمه دەچێ؟ خزمی ئێمه نی؟
پشیله: بهڵێ، نهک خزم، ههر له تیرەی ئێوەم.
شێری تهکساس: چۆن نهتهوەی ئێمه، لێرە ئاوا وردن؟
پشیله: نهخێر. من خهڵکی “مارسیلیام”[11]، وەکوو تۆ زله بووم، هاتمه ئێرە، لێرە ئاوا بچووکیان کردمهوە.
شێری تهکساس: کێ بچووکی کردییهوە؟
پشیله: (چاوی گێرا، کابرایهکی وێتنامی دی) گوتی: ئا ئهوە.
شێری تهکساس(به وێتنامی گوت): تۆ خزمهی منت ئاوا بچووک کردۆتهوە؟
وێتنامی: بهڵێ.
شێری تهکساس: بۆچی؟
وێتنامی: من لێرە له ماڵی خۆم دانیشتووم، ئهو لهوپهڕی دنیاوە هات و منی ئازار دەدا. منیش بچووکم کردەوە.
شێری تهکساس: دەمهوێ شهڕت لهگهڵ بکهم و تۆڵهی ئهوت لێ بستێنم.
وێتنامی له پێشدا تهڵهی بۆ شێری مارسیلیا نابووەوە، وردە وردە شێری تهکساسی برد تا گهیشته دەوەنێک و به تهڵهکهوە بوو. چوو سێ چوار تێڵای بڕی و هاته ویزەی شێرەکه. دەستی کرد به لێدانی. شێر ماوەیهکی زۆر ددانی به جهرگی خۆیدا گرت. ئاخرەکهی ناچار ڕوویکردە پشیلهکه:
– تۆ کۆنهئاشنای ئهو کابرایهی، زمانی دەزانی. پێی بڵێ ئهگهر وەک تۆ بچووک ببمهوە، وازم لێ دێنێ؟
ئێستا ئاغای سهرۆک، ئهم شێری تهکساسه که بچووک بۆتهوە، شایانی ئهوەیه جایزەی ئاشتی بدرێتێ؟!
سهرۆک(ڕووی کردە کومیته): دەڵێن چی؟
ڕێوی: ئاغای سهرۆک، به پێی ئهو دیموکراسییه بهرزە که شێوە و ڕەوشتی جهنابتانه دەنگ وەرگرن.
سهرۆک: کومیته دەنگ بدات.
سکرتێر: به زۆربهی دەنگهکان جایزەی ئاشتی نۆبل دەدرێ به کسینجێر!
گۆرگ: پیرۆز بێ!
ڕێوی: پیرۆز بێ!
کهروێشک: به پێی ئهو دیموکراسییه، جایزەی ئاشتی نۆبل ڕەنگه ئاخرەکهی وەبهر نیکسۆنیش بکهوێ.[12]
[1]. چاپ رسمی کتاب به زبان کُردی موجود است و ترجمهی فارسی آن در فضای مجازی در دسترس است.
[2]. به دلیل وضعیت اجتماعی اقتصادی آن سالهای جامعهی ایران، بیشتر فرودستان موجود در داستانهای قزلجی را دهقانان تشکیل میدهند. زیرا رشد صنعت و شهرنشینی هنوز در اوایل مسیر خود بود.
[3]. عامل نارنجی که حاوی مادهی شیمیایی کشندهای به نام دیوکسین بود، علف کش بسیار قوی بود که ارتش آمریکا برای از بین بردن جنگلهای ویتنام استفاده میکرد. حتی مقادیر بسیار اندک این سم سرطانزاست.
[4]. اگرچه ترجمهی این اثر در فضای مجازی وجود دارد اما به دلیل نارسائیهایی که در آن ترجمه وجود داشت تصمیم بر ترجمهی مجدد آن گرفتیم. از این رو هر نقص و ایرادی در ترجمهی فعلی وجود دارد متوجه سایت پیکان است.
5. تگزاس، يکی از ايالات آمريکا و مرکز بزنبهادرها و تبهکاران است. شير تگزاس کنايهای است از امپرياليسم آمريکا. (قزلجی)
6. مارسیلیا (مارسی) بندری در فرانسه است و شير مارسی، کنايه از امپرياليسم فرانسه است که در نبرد “دين بن فو” گربه شد! (قزلجی)
[7]. ریچارد نیکسون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در سالهای 1969 تا 1974. (مترجم)
[8]. در مجلهی “رۆژی کوردستان” بغداد، شمارههای 21 و 22 سال 1974، صفحات 57-59 چاپ و منتشر شده است.
9. وتهیهکی بهناوبانگی ماکیاڤێللییه، واته: ئامانج، کهرەسته پاساو دەکاتهوە.
10. تهکساس یهکێکه له ناوچهکانی ئهمریکا، ناوەندی گانگیسترەکان و پیاوکوژەکانه. شێری تهکساس کینایهیه له ئیمپریالیزمی ئهمریکا. (قزڵجی)
11. مارسیلیا (مارسی) بهندەرێکه له فهڕانسه. شێری مارسیلیا کینایهیه له ئیمپریالیزمی فهڕانسه که له شهڕی دیان بیان فوو کرا به پشیله. (قزڵجی)
12. له گۆڤاری «ڕۆژی کوردستان»، بهغدا، ژمارە 22-21، ساڵی 1974، لاپهڕە 59-57 چاپ و بڵاو بۆتهوە.
1 دیدگاه دربارهی "جایزه کمیته صلح جانوران به کیسینجر"
ارتباط داستان باتوجه اوضاع کنونی جهان و جنگ در فلسطین به جا و جالب بود ،
عالییی زنده باشید!